شمس الفصحاء محيط قمى ( محيط )
فرد انتخاب
عيدست و كرده دلبر من دست و پا خضاب * خوش رنگ تازه ريخته از بهر دل بر آب
دارد براى بردن دل شيوهها به چشم * ريزد بر آب و رنگ و برد دل ز شيخ و شاب
تنها نه من ز نرگس مستش شدم ز دست * بر هر كه بنگرى ز همين باده شد خراب
ماه هلال ابروى من برفروخت چهر * وز پرتو جمال بزد راه آفتاب
آمد بهار و روز گلست و زمان مُل * ساقى بيار باده به بانگ دف و رباب
از سبزه شد بساط زمرّد بسيط خاك * وز كف فشاند لؤلؤ لالا بر آن سحاب