آن واحدى كش اوّل و ثانى نيست * بل ثانى است اوّل بىعد را
ثانى نه آنكه بعد نُخست آيد * نبود نخست دوره سرمد را
هرگز جُز او نبوده مديرى خوش * تا هست دور چرخ مُحدَّد را
هرگز نبوده غير خط سبزش * آرايش اين رواق زبرجد را
بر طىّ و نشر نيست جُز او حاكم * عصر وجود و ملك مخلّد را
در ساحت تصرّف و تقديرش * نبود تفاوت اقرب و ابعد را
نبود اگر ولايت ارشادش * روح الامين كند گم مرصد را
دور جهان به سلطنتش قائم * تا كى كند قيام مجدّد را
تجديد در ظهور بُوَد ورنه * تكرار نيست جلوهء اوحد را