تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
زاهد اگر به خواب بيند رويش * بتخانه كرد خواهد معبد را
دو چشم او به فتنه گرى ماند * مستان جنگجوى مُعَربد را
برده به طبع ، گوهر ياقوتش * رنگ عقيق و رونق بُسَّد را
دانى كه خون ماست به جوش از چه * بينى اگر لطافت آن خَد را
روز قيامت ار كه بر افرازد * آن سرو قامت از طرفى قد را
روشن علامتى است رُخش در زلف * بر غيبت و ظهور ، « محمّد » را
قائم كه حق ز دُور نخستين كرد * دائر به وى ولايت احمد را
ظاهر به واحديّت اصلى شد * هر دورهء تجلّى ممتد را
يكتا به وحدت است نه آن يكتا * كاوّل بود هزار و ده و صد را