سيد مهدى حسينى ( حسينى )
كوثر وصل
هر كه شيداى تو شد از دل و دين مىگذرد * شور عشقست كه از آن و ازين مىگذرد
نكهت ياد تو در خاطر من پيچيدهست * گويى از باغ دلم نافهى چين مىگذرد
خضر از كوثر وصل تو اگر نوش كند * ترك جان مىكند ، از ماء معين مىگذرد
هر كه را دولت ديدار بهشت رخ توست * ديگر از نعمت فردوس برين مىگذرد
روزگاريست كه در حسرت ديدار توايم * حيف ازين عمر كه بيهوده چنين مىگذرد
اى صبا از سر كوى وى اگر مىگذرى * گو چه بر حال من زار و حزين مىگذرد