و بر مأمون خروج مىنمودند و در هر مملكتى علوى خروج كرد و كار بر مأمون تنگ شد و هر چند از فضل بن سهل سبب اختلال حال مملكت سؤال مىكرد ، فضل حقيقت حال را با او نمىگفت كه اين بواسطهء آنست كه امراى عرب از حكومت حسن بن سهل استنكاف مىنمايند و با علويان اتفاق مىكنند و خروج مىنمايند بر مأمون .
چون حال علويان قوت گرفت و حال دولت مأمون اختلال پذيرفت ، فضل بن سهل گفت اين علويان طمع در خلافت كردهاند و لشكر عرب با ايشان موافق شدند و گفتند تدبير كار آنست كه يكى از سادات علوى كه از همه شريفتر و بزرگتر باشد و تمامى او را به شرف « و بزرگى مسلّم دارند حاضر گردانده ولايت عهد به دو تفويض كنند ، سادات » « 1 » علوى بدانند كه خلافت بديشان بازگشت ساكن شوند و ترك طلب ظهور كنند ؛ بعد از آن انديشه كار خراسان باشد .
بعضى گويند مأمون خليفه ، مردى دانا بود و خود فى الواقع مىخواست كه خلافت را از عباسيان به اولاد على بازگرداند نه آنكه در آن امر مكر مىكرد ، بلكه غرض او احقاق حق بود و امانت را به اهل خود مىسپرد . « 2 » و در كتابتى كه حضرت امام على بن موسى رضا عليه السّلام جهت قبول ولايت عهد نوشته بدين معنى اشارت هست كه آنجا فرمود : « إنّ امير المؤمنين عرف من حقّنا ما جهله غيره » يعنى به درستى كه امير المؤمنين شناخت از حق ما آنچه جاهل شد بدان غير او . و اين اشارتست بدان كه خلافت حق ما بود و امير المؤمنين اين حق را شناخت و به ما بازگردانيد و غير او اين
هامش
( 1 ) . از « غ » .
( 2 ) . اين عقيده كه مأمون در برخورد با امام رضا عليه السّلام اهل مكر نبوده و آن حضرت را به شهادت نرسانده از على بن عيسى اربلى در كشف الغمه ، ج 2 صص 282 - 283 است كه در به شهادت رساندن امام توسط مأمون ترديد مىكند ؛ او اين عقيده را به سيد بن طاووس هم نسبت مىدهد . علامه مجلسى در بحار ، ج 49 ص 313 به اشكالات اربلى پاسخ داده است . و نيز نك : الفوائد الرضويه شيخ عباسى قمى ، صص 316 ، 317 . شيخ مفيد نيز بدون اظهار نظر دربارهء مأمون در اصل شهادت امام رضا عليه السّلام ترديد دارد .
نك : تصحيح الاعتقاد ، ص 132 ( مصنفات الشيخ المفيد ج 5 ) ؛ گرچه او در ارشاد ، اخبار شهادت امام را آورده و على بن عيسى اربلى نظر او را در ارشاد مورد نقد قرار داده است . اخيرا هم آقاى حسن الامين كتابى در تأييد اين ديدگاه نوشته است .