و ملّاحان بود ؛ چون كشتى بشكست ملاحان هلاك شدند اعتماد بدان لوح داشتى ، چون لوح از دست تو بيرون رفت با من راست بگوى ! آيا نفس را به هلاك تسليم كردى يا نفس تو را اميد خلاصى و نجات بود ؟ زنديق گفت : بلى در نفس من اميد نجات بود . [ امام ] فرمود : اميد نجات به چه كسى داشتى ؟ زنديق ساكت « و حيران » « 1 » شد ! فرمود : آن كس « 2 » صانع عالم و خداى تست كه در آن وقت به دو اميد داشتى و ترا از غرق نجات فرمود و به سلامت به ساحل رسانيد . زنديق اعتراف به وجود صانع كرد و به اسلام در آمد . و اين دليل را آن حضرت از قرآن فرا گرفته آنجا مىفرمايد
« فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ »
« 3 » الآية و اين دليلى است در غايت احكام كه اگر عاقل درو نيكو تدبير نمايد ، خوب « 4 » صانع عالم نزد عقل او صريح و ظاهر گردد ، چنانچه او را در آن به هيچ نوع شك و ارتياب نماند .
ديگر روايت كردهاند كه ، نوبتى ديگر دليل بر وجود صانع از آن حضرت سؤال كردند . فرمود : قوىترين دلايل بر وجود صانع وجود من است . زيرا كه وجود من پيدا شد بعد از آنكه نبود . پس البته كسى بايد كه او را پيدا كرده باشد . زيرا كه هر چيزى كه پيدا شود بعد از آنكه نبوده باشد ، لا بد باشد او را از پيداكننده ؛ و اين حكم به ضرورت عقل ثابت است كه درو به هيچ وجه ترددى نيست و محال است كه من خود وجود خود را پيدا كرده باشم . « يا در وقت عدم » « 5 » ، اگر گويى در وقت « وجود پيدا كردهام » « 6 » وجود خود را ، پس من پيش از آنكه موجود شوم موجود بوده باشم و حال آنكه فرض كردهايم كه من موجود نيستم موجود باشد . و اين در بديههء عقل محال است .
پس اين دلالت كرد بر آنكه صانع وجود من غير وجود منست و آن صانع عالم است زيرا كه همين حكم [ كه ] در من جاريست در جميع اجزاء عالم جاريست .
و اين هم دليليست در غايت احكام ؛ و آن حضرت اين دليل را هم از قرآن
هامش
( 1 ) . از « م » .
( 2 ) . در اصل : آن كس كه .
( 3 ) . عنكبوت ( 29 ) 65 .
( 4 ) . در اصل : و خوب .
( 5 ) . از « م » .
( 6 ) . از « م » .