و اين اشارتست به اطلاع آن حضرت بر اسرار غيبيه كه ائمه هدى را بوده به الهام و تعليم الهى ؛ چنانچه روايت كردهاند كه يكى از محبان امام جعفر عليه السّلام گفت : من در بغداد بودم و منصور خليفه عباسى يراق كرده بود كه به حج برود . من به مكه آمدم و با حضرت امام حكايت كردم كه منصور خليفه ، امسال داعيهء حج دارد . آن حضرت فرمود : منصور كعبه را نمىبيند . چون موسم حج شد ، منصور به عزم حج از بغداد بيرون آمد . « چون از بغداد روانه شد » « 1 » من به خدمت حضرت امام رفتم و گفتم :
منصور از بغداد بيرون آمد « ه اين است . » « 2 » فرمود : منصور كعبه را نمىبيند . چون به مدينه رسيد رفتم و ديگر بار تكرار كردم . همان سخن فرمود . چون از مدينه بيرون آمد و متوجه مكه شد و نزديك مكه رسيد مرا شكّى پيدا شد ؛ چون به محل رسيد كه آن را چاه ميمون مىگويند و تا مكه يك دو فرسخ است شب در آنجا وفات كرد . صباح برخاستم و با خلايق به استقبال منصور رفتم و خاطر من ترددى بسيار در امام پيدا كرده بود . مردمان پىآمدند و خبر مىدادند كه منصور ديشب وفات كرد . من بازگشتم و آن خبر با حضرت امام بگفتم و درخواستم كردم كه جهت من استغفار كند . چون آن حضرت بر دوستان خود عطوف و شفوق و مهربان بود ، جهت من استغفار فرمود .
العطوف على كلّ محبوب مصادق
« 3 »
آن حضرت به غايت مهربان بوده بر هر دوستى كه مصادقت آن حضرت اختيار كرده .
و اين اشارتست بدانچه روايت كردهاند كه آن حضرت شمل شيعهء اهل بيت را جمع فرمود [ و ] جهت ايشان مجلس درس « 4 » و علم پيدا كرد و قبل از آن حضرت هرگز جماعت مواليان اهل بيت چنان نبودهاند كه در زمان آن حضرت ايشان را جمعيت بوده .
أبى عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق السيد الزّكى الصّالح
كنيت آن حضرت ابو عبد اللّه است و آن حضرت را اولاد بسيار بوده و بزرگترين
هامش
( 1 ) . از « م » .
( 2 ) . از « م » .
( 3 ) . در ( غ » : محواب مصارف ! !
( 4 ) . در اصل : مدرس !