رود ؛ هر كس از ما كشته گرديد به دوزخ رود ؛ يكى از شما به مبارزت من بيرون آيد تا او را به بهشت فرستم يا او مرا به دوزخ فرستد .
چون هرگز هيچكس از عرب با او تنها مبارزت نكرده بود ، هيچكس را يارا و زهرهء آن نبود كه به جنگ او بيرون رود . حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : من لعمرو ؟
كيست كه به جنگ عمرو بيرون رود ؟ هيچكس جواب نداد ! حضرت شاه مردان و شير يزدان و شجاع لشكر ايمان على مرتضى عليه السّلام برخاست و فرمود : من يا رسول اللّه ! مبارز او مىشوم : آن حضرت فرمود : انّه لعمرو ! به درستى كه اين عمروست . آن حضرت بنشست ؛ عمرو همچنان طلب مبارز مىكرد و شعر مىخواند و سرزنش مؤمنان مىنمود و مىگفت رجز عربى ، كه معنى او اين است كه من در مجمع ايشان ايستادم مبارز خواستم هيچكس يارا نداشت كه بيرون آيد !
چون از حد بگذشت ديگر آن حضرت فرمود كه ، من لعمرو ؟ كيست كه به مبارزت عمرو برود ؟ ديگر هيچكس جواب نداد . حضرت شاه مردان برخاست و گفت من ، يا رسول اللّه مبارز او مىشوم ؛ آن حضرت ديگر فرمود انّه لعمرو ؛ او عمروست تا سيم « 1 » نوبت حضرت امير المؤمنين [ گفت ] اگر چه عمرو باشد ، من مبارز او مىشوم ؛ و غرض حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين مكرّر ساختن آن بود تا بر اصحاب ظاهر شود كه غير حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كسى ديگر مبارزت با عمرو نمىتواند كرد .
« بعد از آن ، آن حضرت رخصت فرمود كه به مبارزت بيرون رود و عصابه بر سر مبارك آن حضرت بست ؛ و دعا كرد و فرمود : خدايا در روز بدر مرا هلاك عبيده نمودى ؛ و در روز احد هلاك حمزه نمودى ؛ امروز مرا هلاك على منماى ! چون دعا فرمود آن حضرت پياده شمشير برداشت و بيرون فرمود و عمرو سوار بود ، چون به مقابل عمرو رسيد با عمرو گفت : نه تو عهد كرده بودى كه هر كس از قريش كه تو را به يكى از دو چيز خواند از او يكى قبول كنى ؟ گفت بلى . گفت : من تو را به يكى از
هامش
( 1 ) . املاى سيم در همه جاى كتاب سئم آمده است .