تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
دو چيز مىخوانم از من قبول كن ؛ گفت ؛ بگو ، گفت : اولا مىگويم : مسلمان شو ؛ [ گفت ] اين يكى قبول نمىكنم ، گفت : پس بيا تا مبارزت كنيم ؛ گفت من نمىخواهم كه تو را بكشم زيرا كه تو پسر ابو طالبى ابو طالب برادر من بود و تو برادرزادهء منى . آن حضرت فرمود كه و اللّه كه من مىخواهم كه تو را بكشم ! عمرو در غضب » « 1 » رفت از اسب فرود آمد « 2 » و شمشير بر روى اسب خود زد و متوجّه آن حضرت شد و شمشير بر فرق مبارك آن حضرت زد ؛ فرق آن حضرت بشكافت و شمشير چون به عصابه رسيد كه حضرت پيغمبر بر فرق آن حضرت بسته بود از بريدن بازايستاد و آن حضرت بعد از چنان زخم كه فرق مباركش شكافته بود ، شمشير بر فرق عمرو زد ؛ و جنگ ميان ايشان درازا كشيد و گردى عظيم برخاست و از طرفين مردمان همه به تفرّج آمدند و ايشان در ميان گرد پنهان شدند ، بعد از زمانى دراز ، گرد ساكن شد و آن حضرت شمشير را به جامهء عمرو پاك مىكرد و عمرو را به دوزخ فرستاده بود . بعد از آن پسر عمرو كه او را حسل مىگفتند و قرينهء عمرو بود در پهلوانى ، به مبارزت آن حضرت بيرون آمد و او نيز كشته شد « 3 » و ديگران بگريختند و خود را در خندق انداختند و مسلمانان ايشان را سنگ باران كردند و فتح آن هم به شمشير آن حضرت بود . چنانچه در سورهء احزاب در بعضى قراءتهاى شاذه خوانده‌اند
« وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ
[ بعلىّ ]
وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً » *
. « 4 » گويند كه آن زخم كه عمرو بر فرق مبارك آن حضرت زده بود ، هر سال تابستان تازه مىشد و الم مىرسانيد و زخمى كه ابن ملجم عليه اللعنة و العذاب « 5 » بر فرق
هامش
( 1 ) . از اول پاراگراف تا اينجا در « غ » سفيد مانده گويى قرار بوده تا بنويسد . ( 2 ) . در « غ » : پياده شد . ( 3 ) . نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ج 3 - 4 ص 253 ( در اين خبر تنها اشاره به كشته شدن حسل بن عمرو بن عبد ود دارد ؛ اما ندارد كه همراه پدرش به اين سوى خندق آمده و در آنجا كشته شد . ( 4 ) . احزاب ( 33 ) 25 . در اين موارد نبايد كلمات يا اسامى افزوده شده را قرائت تلقى كرد ؛ بلكه آنها جنبهء تفسيرى دارد . طبرسى در مجمع البيان ( ج 8 ص 35 ) در ذيل آيه مزبور آورده : و قيل : بعلى بن ابى طالب . . . و هو المروى عن ابى عبد اللّه عليه السّلام . ( 5 ) . در « غ » : ابن ملجم لعين .