مبارك آن حضرت زد بر بالاى آن زخم آمد ؛ و آن ضربهء زخم كه آن حضرت بر فرق عمرو زد آن ضربهاى است كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : ضربهء على در روز خندق برابرى مىكند با تمامى علمهاى « 1 » جن و انس . و در اين فقره بيان نموده شده بود .
القالع لباب خيبر بعد قتل مرحب بلا توهين
آن حضرت بركننده در خيبر است بعد از كشتن مرحب يهودى بىآنكه سست گرداند او را كشتن و در بركندن .
و اين اشارت است به حكايت خبير و كشتن مرحب يهود ؛ چنانچه روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون متوجه غزاى خيبر شد اهل خيبر قلعههاى سخت داشتند و پناه به قلعه بردند و در آن قلعه بسيار محكم بود و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم علم را به يكى از اصحاب داد و به جنگ ايشان فرستاد و فتح نشد ؛ ديگر روز به يكى ديگر داد و فتح نشد ؛ « 2 » و شب هنگام فرمود : فردا من اين علم را به كسى دهم كه او خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند .
آن شب تمام اصحاب اميد داشتند كه ايشان باشند . صباح فرمود : على بن ابى طالب كجاست ؟ گفتند : يا رسول اللّه ! چشم او درد مىكند و اصلا نمىتواند گشود ؛ فرمود كه او را بياوريد . چشم مبارك آن حضرت چنان درد مىكرد كه اصلا نمىتوانست گشودن . يكى دست مبارك آن حضرت بگرفت و نزد حضرت پيغمبر آورد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آب دهن مبارك خود در چشم مبارك آن حضرت انداخت ؛ فى الحال صحّت يافت هرگز ديگر درد چشم پيدا نكرد ؛ پس علم را به دو داد و به جنگ فرستاد و در خيبر پهلوانى بود از يهود ، او را مرحب گفتندى كه در پهلوانى مشهور عرب بود به جاى كلاهخود ، سنگى را سوراخ كرده بود و بر سر نهاده . گويند
هامش
( 1 ) . در سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « عبادت » آمده است نه علم .
( 2 ) . اصحابى كه علم را گرفتند و نتوانستند قلعه را فتح كنند ابو بكر و عمر بودند و مؤلف ما از اين مطلب ياد نكرده است . البته دليل نگفتن اين امر هم روشن است .