گفت : همچنين است . گفتم : يا مولاى ، من جهد مىكنم كه بر راست خسبم نميتوانم و خوابم نمىگيرد . ساعتى خاموش شد ؛ پس گفت : نزديك من آى . نزديك وى رفتم . گفت : دست در زير جامه بر . دست در اندرون بردم . دست بيرون آورد ، و در اندرون جامه من كرد ، و دست راست بر جانب چپ من ماليد و دست چپ بر جانب راست من ماليد ، سه بار احمد گفت : از آن وقت بازنمىتوانم كه بر جانب چپ خسبم ، البته به هيچ گونه ، و اللّه اعلم و احكم بالصواب .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 827
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٨٢٧