باب پنجاه و نهم در ذكر بعضى از معجزات حسن عسكرى عليه السلام
ابو هاشم جعفرى گويد نزد حسن عسكرى بودم ، دستورى خواستند از بهر شخصى از يمن . دستورى داد شخصى درآمد طولانى ، نيكو روى ، بزرگ هيكل چون بيامد ، سلام كرد بر او به ولايت ، جواب داد ، گفت ، بنشين پيش من ، بنشست ، در اندرون خود گفتم : گويى اين كيست ؟ حسن عسكرى گفت : اين از فرزندان اعرابيه است صاحبهء حصاة ، آنكه پدران من به انگشترى مهر بدان مىنهادند ، با خود آورده است ، مىخواهد كه من مهر كنم ، بيار ، آن شخص سنگ بيرون آورد . گوشهاى املس بود . عسكرى بستد ، و به انگشترى خود مهر كرد . گويى من اين ساعت مهر انگشترى مىخوانم . از يمانى پرسيدم كه او را پيش ازين ديدهاى ؟
گفت : لا و اللّه ، دير است تا مىخواستم كه او ببينم اين ساعت ميسر شد .
پس يمانى برخاست و مىگفت :
« رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ »
گواهى مىدهم كه حق تو واجب است مثل حق امير المؤمنين و ائمه بعد ازو ، صلوات اللّه عليهم ، و حكمت و امامت به تو رسيده است ، و تو ولى خدايى و عذرى نباشد آن را كه ترا نداند . من نام او پرسيدم .
گفت : مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن ام غانم . و اين آن اعرابية يمانيه است ، خداوند حصاة كه امير المؤمنين مهر بر آن نهاد و اين ام غانم ، غير حبابة الوالبيه است .