اندرون رفت نقى ساعتى بنشست ، پس برخاست و برفت . شيران مثل بار اول خود را درو ماليدند ، و او دست بر سر ايشان فرو مىآورد تا از قصر بيرون آمد .
پس برنشست و بازگرديد . متوكل مالى بسيار از دنبالهء وى بفرستاد على بن الجهم گويد : به متوكل گفتم : امامى مثل اين بكن . گفت : اى ابله ، به مثل من بازى كنند ؟ و اللّه ، كه اگر اين معنى با كس بگويى گردن تو و آن جماعت بزنم . گفت :
با كس نيارستم گفت ، تا آن وقت كه متوكل هلاك شد و برسيد بدانچه مستحق آن بود و فتنه او منقطع گشت ، و اللّه اعلم .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 821
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٨٢١