صد دينار بود ؛ گفت : اين را نفقه كن . آن را در مهمانى چند خرج كردم .
ابراهيم بن موسى گويد : الحاح كردم بر رضا عليه السلام در چيزى كه ازو طلب كرده بودم از بهر مهمى ، و او مرا وعده مىداد . روزى از مدينه بيرون رفت به استقبال والى مدينه و من با وى بودم ، نزديك قصرى از آن فلان شخص رسيد . در زير درختى فرو آمد ، و من نيز فرو آمدم . ما هر دو بوديم . گفتم :
نفس من فداى تو باد . چند بار مرا وعده دادى و من دست تنگ بر درمى قادر نيستم . به تازيانه زمين را بخراشيد . پس دست كرد و سكهاى برگرفت از آن موضع كه خراشيده بود ، گفت : بستان ، و خرج كن ، و با كس مگوى آنكه ديدى .
در ذكر معجزه وى عليه السلام ، در خبر دادن انديشه مردم و غير آن
حسن بن على بن فضال روايت كند از ابو عبد اللّه بن المغيرة ، گفت : من امام نمىشناختم . بعد از موت كاظم عليه السلام به حج رفتم . چون به مكه رسيدم انديشه در اندرون من آمده ، و به ملتزم « 1 » رفتم ، در آن آويختم ، گفتم : خدايا عالمى [ گ 211 ] به ارادت و غرض من ، مرا راهنماى به بهتر دينها ، در دل من افتاد كه پيش رضا رو به مدينه . به در خانه رضا رفتم ، عليه السلام . غلام را گفتم ، مولاى ترا بگوى كه يكى از اهل بر در ايستاده است . آواز برداشت ، گفت :
در اندرون آى ، اى عبد اللّه بن المغيرة ، كه خداى تعالى دعاى تو مستجاب كرد و راه نمود به دين حق . چون در اندرون رفتم ، و اين سخن از وى شنيدم ، گفتم :
گواهى دهم كه حجت خدايى بر خلق .
خبر دادن معمر بن خلاد
گفت : ريان بن الصلت مرا گفت ، مىخواهم كه دستورى خواهى از بهر من تا سلام بر رضا عليه السلام كنم ، و مىخواهم كه مرا جامهاى بدهد از جامههاى خود ، و از آن دراهم كه به نام وى زدهاند چيزى به من دهد . در پيش رضا رفتم ،
هامش
( 1 ) [ ملتزم : از اركان خانه كعبه است ]