سودمند باشد . گفت : چون بيدار شد و انديشه نكرد در آنچه ديده بود تا به در نشابور رسيد . او را گفتند ، على بن موسى الرضا عليهما السلام اينجاست ، و از نشابور به رباط سعد رفت . مرد گفت : در دل من افتاد كه بروم و حال خود معلوم كنم .
پيش وى رفتم و گفتم ، اى پسر رسول خداى به كرمان مىرفتم و حال ، جمله با وى گفتم ، و زبان و دهان من فاسد شده است ، سخن نميتوانم گفت الا به دشوارى مرا دوايى بياموز كه سودمند بود . رضا عليه السلام گفت : نه ترا آموزانيدم ؟
برو آنچه گفتم ترا در خواب كار فرماى . گفتم اى پسر رسول خداى ، يك بار ديگر بازفرماى گفتن . گفت : زيره و سعتر و نمك خورد بكوب و دو بار يا سه بار در دهان كن تا به شود . مرد آن را كار فرمود ، بهتر شد ، و با حال خود رفت .
محمد بن موسى بن جعفر روايت كند كه گفت : ما پيش رضا عليه السلام نشسته بوديم جوانى از بنى هاشم بر ما بگذشت جامه كهنه بر وى . بعضى نگاه با بعضى كردند بخنديدند از حال وى . رضا عليه السلام گفت : زود باشد كه بينند او را با مال و تبع بسيار . گفت بعد از ماهى او را ديديم كه والى مدينه بود ، و بر ما مىگذشت خادمان و حشم با وى .
ابو الصلت الهروى گويد : روزى من پيش رضا ايستاده بودم مرا گفت : يا ابا الصلت ، در آن قبه رو كه گور هارون است ، و خاك پاره از هر چهار جانب برگير ، و به من آور . برفتم و بياوردم ؛ گفت مرا ده اين خاك كه از نزد گور وى برگرفتى [ گ 213 ] به دو دادم ببوييد و بينداخت . گفت : در اين موضع گور من باشد . سنگى ظاهر شود اگر جمله كلندها كه در خراسان است حاضر كنند ، آن سنگ را بر نتوان كندن . پس درين موضع مرا گور كنند ، و بفرماى تا هفت پايه فرو برند ، و ميان گور بشكافند . اگر گويند البته لحد بكنيم بفرماى تا لحد ، دو گز و يك وجب فراخى آن بكنند كه خداى عز و جل خود فراخ كند از بهر من ، چنان كه خواهد . چون آن كرده باشد بر سرين من پويى ، بينى ، تو آنچه من به تو
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 780
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٧٨٠