هارون گفت : مسأله ديگر مانده است ، و نمىخواهم كه بر تو الحاح كنم اگر دستورى بود اين مسأله ديگر بپرسم ، آن را جواب ده .
گفت : آن را بپرس ، اگر نزد من علم آن باشد جواب دهم .
گفت : جماعتى از ثقات مرا خبر دادند كه خلق همه بندگان شمااند و زنان و كنيزكان آنها كه حق شما نمىرسانند از آنچه در مالهاى ايشان واجب است و هر كه حق شما نرساند نه مسلمان است .
كاظم عليه السلام گفت : آنچه دعوى كردند كه ما مىگوئيم كه خلايق بندگان مااند دروغ مىگويند ، اگر خلايق همه بندگان ما بودندى و بيع و شرى ما با ايشان درست نبودى از بهر آنكه اجماع امت است كه خريدوفروش خواجه با بنده درست نباشد ، و نيز ما كنيزك و بنده مىخريم از ديگران ، اگر بندگان ما بودندى خريدن ايشان از ديگران درست نبودى و ما چون بنده خريديم او را پسر مىخوانيم و كنيزك را دختر مىخوانيم و ايشان را با خو بنشانيم تا با ما نان خورند ، تقرب به خدا مىكنيم ، و رسول صلى اللّه عليه و آله به نزديك مرگ وصيت كرد نيكى كردن با ايشان ، گفت :
« أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ »
نماز بپاىداريد و با بندگان نيكى كنيد و ما ايشان را آزاد مىكنيم .
اما اين قوم را غلط افتاد در تأويل ، ما دعوى كه ولاى جمله خلايق از آن ماست يعنى ولاى دين ايشان ، از جهل بر ولاى ملك حمل كردند ، و دعوى ولاى دين از بهر آن مىكنيم كه رسول صلى اللّه عليه و آله روز غدير گفت :
« من كنت مولاه فعلى مولاه » هر كه من [ گ 209 ] مولاى او ام على مولاى اوست بدين ، ولاى دين مىخواهد نه ولاى ملك ، و آنچه نزد ما آورند از زكات و صدقات آن بر ما حرام است مثل مردار و خون و گوشت خوك .
و اما غنايم و خمس ما را بعد از موت رسول صلى اللّه عليه و آله از آن منع كردند ؛ و رسول در حيات خود آن را به بنى هاشم مىرسانيد ؛ چون ما را از آن منع كردند محتاج آن شديم كه آنچه در دست مردم است از موالىها به