تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
كاظم گفت : ما نزديكتريم . گفت : از بهر چه . گفت : از بهر آنكه عبد اللّه و ابو طالب از يك مادر بودند ، و پدر شما عباس نه از مادر عبد اللّه و ابو طالب . هارون گفت : از بهر چه دعوى مىكنيد كه ميراث رسول صلى اللّه عليه و آله از آن شما است ، و عم پسر عم را از ميراث بيفگند ؛ و رسول صلى اللّه [ گ 206 ] عليه وفات يافت عباس زنده بود ، و ابو طالب نمانده بود . كاظم عليه السلام گفت : اگر مرا عفو كنى از جواب اين سؤال ، اولاتر و از چيزى ديگر بپرسيد . هارون گفت : البته عفو نكنم الا كه جواب اين سؤال بگويى . كاظم گفت : مرا ايمن كن . هارون گفت : من پيش از سؤال ترا ايمن كردم . كاظم گفت : بقول على بن ابى طالب ، عليه السلام ، با فرزند صلبى اگر نر بود يا انثى ، كس را ميراث نرسد جز از زن يا شوهر و مادر ، و پدر با ولد صلبى عم را ميراث ثابت نيست در قرآن الا آنكه تيم وعدى و بنى اميه گفتند كه عم پدر است ، بىحقيقتى ، نه در قرآن هست ، و نه از رسول خبرى آمده است ؛ و هر آنكه حكم به قول على كند قضاياى او خلاف قضاياى ديگران باشد ، و اينك نوح بن دراج درين مسأله حكم بقول على مىكند ، و تو او را قضاء بصره و كوفه داده‌اى و آن را با تو رسانيدند ، و تو او را حاضر كردى ، و ايشان را كه به خلاف قول او مىگويند مثل سفيان ثورى و ابراهيم مدنى و فضيل عياض ، ايشان نزد تو گواهى دادند كه اين قول على بن ابى طالب است ، درين مسأله تو بديشان گفتى : چرا شما فتوى بدان نمىدهيد ، و نوح بن دراج بدان حكم مىكند ، گفتند ، او را جسارتى و دليرى هست ، ما مىترسيم ، و تو امضاى آن حكم كرده بودى كه نوح بن دراج كرده بود به قول قدماء عامه از نبى كه رسول صلى اللّه