ابو حنيفه گفت : و اللّه كه بكنم .
پس ابو حنيفه گفت : اى كودك ، كجا حدث كند غريب در شهر شما ؟
گفت : از چشم خلق پوشيده شود ، از پس ديوارها ، و در آب روان ، ايستاده ، و كنارهاى جوى ، و جايى كه مردم آب برگيرند ، و زير درخت ميوه دار ، و در خانههاى مور ، و در راه مردم ، و در جايى كه مردم لعنت كنند ، و جايى كه كاروان فرو آيد ، و روى به قبله ، و پشت به قبله نكند و بعد ازين هركجا كه خواهد فارغ شود .
ابو حنيفه عجب بماند ، پس گفت : معصيت از كيست ؟
كاظم عليه السلام ، گفت : اى شيخ ، از سه حال بيرون نبود : يا از خدا باشد ، و بنده را در آن هيچ تأثير نبود ، و حكيم نشايد كه ديگرى را به جنايت خود بگيرد [ گ 205 ] ؛ يا از خدا و بنده بود شريك قوىتر نشايد كه مؤاخذات شريك ضعيف كند ، بلكه شريك قوى به ملامت سزاوارتر از ضعيف ؛ و يا از بنده باشد و خداى را در آن فعلى نبود ، اگر عفو كند تفضل و احسان باشد ، و اگر عقوبت فرمايد عدل باشد .
عبد اللّه بن مسلم گفت : گويى ابو حنيفه را سكته برسيد ، و هيچ نتوانست گفت ؛ من او را گفتم : نه ترا گفتم كه به چشم حقارت نظر در اولاد رسول مكن كه كس ايشان را به سؤال و جواب منقطع نتواند كرد !
روايت است از ابو احمد هافى بن محمد العبدى ، از پدرش ، از ثقات كه موسى بن جعفر عليه السلام را در پيش هارون الرشيد بردند . سلام كرد ، و جواب داد ؛ گفت : اى موسى ، در زمين دو خليفه باشد كه خراج بديشان برند ؟
گفت : ترا در پناه خدا مىآرم كه بازنگردى ، و گناه من و آن خود ، و سخن باطل از اعداى ما قبول نكنى ، مىدانى كه از آن وقت باز كه رسول صلى اللّه عليه و آله وفات يافت دروغ بر ما نهند ، اگر به قرابتى كه ترا با رسول هست ، دستورى دهى تا خبرى گويم ، كه پدر مرا خبر داد از آباء خود ، از
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 766
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٧٦٦