باب پنجاه و چهارم در حجت گرفتن كاظم صلوات اللّه و سلامه عليه با هارون و ابو حنيفه و غير وى
بدان كه ما از معجزات و احتجاج ائمه عليهم السلام بعضى ياد كرديم .
چون بدانجا رسيديم از آن امامان ديگر اندكى ياد خواهيم كرد از بهر آنكه سخن دراز شد و ضخم كتاب بزرگ گشت .
روايت است كه ابو حنيفه با عبد اللّه مسلم به مدينه رسيد . عبد اللّه گفت :
بيا تا پيش جعفر بن محمد رويم و ازو فايده گيريم . چون به در خانهء او رفتيم جماعتى از شيعه منتظر بودند تا او بيرون آيد تا ايشان را دستورى دهد ايشان در انتظار آن بودند كه كودكى بيرون آمد . خلق ، جمله بر پاى خواستند . ابو حنيفه از عبد اللّه بن مسلم پرسيد كه اين كيست ؟
گفتند : اين موسى بن جعفر است .
ابو حنيفه گفت : و اللّه كه من او را خوار كنم ، و خجل گردانم ميان شيعه وى .
عبد اللّه گفت : خاموش ، كه نتوانى كرد !