كه زهرهء وى شكافته شود از خرمى ، و هيچ كس در شهر نبود الا كه حسد مىبردند بر شطيطه ، و تأسف و اندوه مىخوردند بر منزلت او ، و اجزا بديشان دادم و جواب بخواندم ، به خط كاظم عليه السلام ، و نوزده روز شطيطه زنده بود ، بعد از آن وفات يافت . جملهء شيعه به نماز وى حاضر شدند . كاظم عليه السلام ديدم بر بختيى مىآمد از آن فرو آمد ، و نماز بر وى كرد ، و زمام ناقه مىكشيد ، و با جنازه وى به گور آمد ، و خاك در گور وى انداخت ، از خاك گور حسين عليه السلام . چون از دفن وى فارغ شد بر ناقه نشست ، و راه بيابان گرفت ، و مرا گفت كه شيعه را سلام من برسان و بگو : من و هر امام كه باشد لا بد كه حاضر شود و به جنازهء شيعه در هر كدام موضع و شهر كه باشد و از خداى بترسيد و عمل صالح كنيد تا يارى مىدهد بر خلاص خود و شفاعت كردن از بهر شما تا از دوزخ نجات يابيد .
چون او برفت من معلوم جماعت كردم . ايشان نظر كردند . او در رفتن بود و ناقه مىدويد . نزديك آن بود كه زهرهها شكافته شود از اندوه و غم .
آنگه امام نديدند . و اللّه اعلم .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 764
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٧٦٤