تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
نام من بردند ؟ ! محمد بن ابراهيم گفت : مرا يقين زيادت شد ، و شك نماند در امامت وى پس مرا گفت كيسه بيار ، بگشود ، دست در كيسه كرد ، و درم شطيطه بيرون آورد ، مرا گفت : اين درم شطيطه است ؟ گفتم : بلى . رزمه را بگشود ، و جامه او بدرآورد ، بيست و پنج گز بود . گفت : محمد ، او را از من بازپرس ، و بگو من جامه تو كفن خود ساختم ، و جامه شسته بداد ، گفت : [ گ 203 ] اين به دو ده ، گو از كفن من است ، از پنبهء ده صربا ، از ده فاطمه صلوات اللّه عليها ، تو اين را كفن خود ساز ، و تخم اين پنبه از آن است كه فاطمه به دست خود بكاشت از بهر كفن فرزندان و خواهران من ، حكيمه دختر صادق عليه السلام كشته . پس كنيزك را گفت : دراهم نفقهء ما بيار . كيسه‌اى پيش او آورد ، چهل درم از آن بر سخت ، گفت : او را سلام برسان ؛ و درم او در ميان آن چهل درم افكند ، گفت : او را بگو : بعد از آنكه تو به نشابور رسى ، او نوزده شب ديگر زنده بود ؛ شانزده درم ازين نفقه خود كن و بيست و پنج درم به صدقه ده ، و آنچه لازم شود صرف كن ، و من نماز بر تو كنم ؛ و به محمد بن ابراهيم گفت : چون مرا بينى بايد كه با كس نگويى . پس مرا گفت : آن مهرها بگشاى ، بنگر كه جواب داده‌ام يا نه ، پيش از آنكه مال به يارى ، چنان كه ترا وصيت كرده‌اند كه رسولى . گفت : مهرها نگه كردم جمله درست بود ، بگشودم ، سؤال نوشته بودند : « چه گويد عالم در حق شخصى كه گويد خداى را بر من است كه از هر بندهء قديم كه در ملك من است آزاد كنم ، و او را چند بنده باشد ؟ » زير آن نوشته بود : الجواب : موسى بن جعفر گويد : هر بنده‌اى كه پيش از شش ماه در ملك وى آمده