تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
طاهر شود كه امامت را نشايد كه اگر امامت را شايستى وصيت به كوچك نكردى چون وصيت به كوچك كرد يقين شد كه امام است از بهر آنكه رسول به امير المؤمنين عليهما السلام گفت : كه امامت در بزرگترين فرزندان تو باشد يا على ، اگر درو عيبى نباشد . چون ديديم كه وصيت به بزرگ و كوچك كرد يقين شد كه عيب بزرگ ظاهر كرد ، نزد موسى رو كه او امام است . محمد بن ابراهيم گفت : او را وداع كردم ، و به مدينه رفتم ، و رخت در خانه بنهادم ، و به مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله رفتم ، زيارت كردم . چون بيرون آمدم از اهل مدينه پرسيدم كه وصى كرده است ؟ گفتند : عبد اللّه افطح . گفتم : فتوى مىدهد ؟ گفتند : بلى . من به در خانه وى رفتم . غلامانى چند ديدم كه من بر در خانه [ گ 202 ] امين به مدينه نديدم . منكر شدم . دگر با خود گفتم به امام چون و چرا نتوان گفت . دستورى خواستم . غلام بيرون آمد : گفت : از كجايى ؟ گفتم اين نه امام است ! ديگر گفتم ، تقيه مىكند . گفتم از خراسان . دستورى داد . در اندرون رفتم ، او را ديدم در دست مسند نشسته ، و غلامان پيش وى به پا ايستاده ، در خود گفتم امام در مسند نشسته نديدم . دگر گفتم ، اين هم فضوليست ، امام هر چه خواهد كند . سلام كردم ، مرا پيش خود خواند ، و دست در دست من نهاد و نزديك خود بنشاند . بسيارى پرسش كرد و نوازش . پس گفت : به چه كار آمده‌اى ؟ گفتم : آمدم كه مسائلى چند بپرسم و به حج روم . گفت : بپرس هرچه خواهى . گفتم : در دويست درم چند لازم شود از زكات ؟ گفت : پنج درم و نيم
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 760 | محمد بن حسين رازي