تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
دعوى مىكند كه من امامم . طريق آنست كه امينى اختيار كنيم و بفرستيم تا تعرف حال كند . شخصى اختيار كردند نام وى محمد بن ابراهيم النيشابوري و مالى كه در آن سال بريشان واجب شده بود به وى دادند ، و آن سى هزار دينار بود و پنجاه هزار درهم نقود ، و دو هزار جامه به دو تسليم كردند . پيرزنى صالح از زنان شيعه بيامد و يك درهم درست بياورد به وزن درهمى و دو دانگ ، و جامه‌اى خام كه خود رشته بود ، قيمت آن چهار درم ؛ گفت حق امام در مال من پيش از اين نيست . اين را به مولاى من رسان . محمد بن ابراهيم گفت : اى پيرزن ، من شرم دارم كه درمى و جامهء استبر خام پيش امام برم . پيرزن گفت : مكن كه خدا از حق شرم ندارد ، اين قدر با خود ببر كه چون من به قيامت آيم امام را هيچ حق از اندك و بسيار در ذمت من نباشد ، اولاتر از آنكه درمى و كرباسى از آن وى در ذمت من باشد ، و نام زن پير ، شطيطه بود . محمد بن ابراهيم درم آن پيرزن كج كرد و در ميان آن دراهم انداخت و آن كرباس را در رزمه‌اى بست كه سى گز كرباس در آنجا بود از آن دو برادر از اهل بلخ ، كه ايشان پسران نوح بن اسماعيل بودند ، و شيعه هفتاد ورق كاغذ بياوردند ، سؤال‌ها كه از امام درخواست كرده [ گ 201 ] بودند مسأله نوشته بودند وزير آن بياض فروگذاشته تا جواب بر آن نويسد ، و هر دو ورق به به حزمه‌اى كرده بودند ، و مهر بر آن نهاده ، گفتند : اين‌ها به امام دهيد تا جواب به آن دهد ، و او را گفتند : اين اجزاها به امام ده و شبى بگذار و روز ديگر بامداد برو و طلب كن ، اگر مهر به حال خود مانده باشد مهر برگير و جواب بخوان اگر جواب نوشته باشد بىآنكه مهر بشكسته بود او امام است ، مال به دو تسليم كن ، و اگر مهر شكسته باشد و جواب نوشته مال‌ها باز نزد ما آور . محمد بن ابراهيم گويد : از نيشابور بيرون آمدم چون به كوفه آمدم ابتدا