فرزندان كه از صلب شمااند ؛ گو ، زنان حسن و حسين بر رسول حلال بودند يا نه ؟ اگر گويند بلى ، دروغ گفته باشند ؛ و اگر گويند حرام بودند ، ايشان پسران رسول باشند از صلب ، و اگر ايشان نه از صلب رسول صلوات اللّه عليهم بودندى ، زنان ايشان بر رسول حرام نبودى .
روايت كند ابو حمزه ثمالى از ابو الربيع كه او گفت با ابو جعفر الباقر عليه السلام به حج رفته بودم ، در آن سال كه هشام بن عبد الملك به حج رفته بود ، و نافع ، مولاى عمر بن الخطاب با وى بود . نافع نگه كرد ، باقر را ديد كه به ركنى از اركان خانه نشسته بود ، خلق بسيار پيش وى نشسته بود . نافع گفت يا امير المؤمنين ، اين كيست كه اين همه خلق گرد وى درآمدهاند ؟
گفت : محمد بن على بن الحسين . نافع گفت : بروم مسألهاى ازو بپرسم كه او جواب گويد ، نتواند گفت الا نبى يا وصى نبى ؟
هشام گفت : برو ، باشد كه او را خجل كنى .
نافع نزد باقر عليه السلام رفت ، چنان كه تكيه بر مردم كرد و نظر به باقر عليه السلام كرد ، گفت : يا محمد بن على ، من تورات خواندهام و انجيل و زبور و فرقان ، و حلال و حرام دانستهام ، آمدهام كه از تو مسائلى چند بپرسم كه جواب من نتوانى داد از آنها الا نبى يا وصى نبى . باقر عليه السلام سر برداشت ، گفت :
بپرس ، هرچه خواهى .
گفت : خبر ده مرا كه ميان عيسى و محمد عليه الصلاة و السلام چند بود ؟
باقر گفت : به قول من جواب دهم يا به قول تو ؟
گفت : به هر دو قول مرا جواب ده .
گفت : به قول من پانصد سال و به قول تو ششصد سال .
گفت : مرا خبر ده از قول خداى .
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ »
محمد از كه پرسيد كه ميان او و عيسى پانصد سال بود . باقر عليه السلام اين آيت برخواند :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ