تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
است ، فرد ، صمد ، احدى المعنى ، نه ، معانى بسيار مختلف است . گفتم : نفس من فداى تو باد . قومى دعوى مىكنند از اهل عراق كه او مىبيند گفت : دروغ گفتند و ملحد شدند خداى را به خلق مانند كردند ، اگر شنود بدانچه بيند و بيند بدانچه شنود . گفتم : مىگويند بيناست چنان كه ما فهم كنيم ، بدانچه معقول وى است . گفت : بارى منزه است ؛ عقل در حق كسى جايز بود كه او به صفت مخلوق باشد ، و او متعالى است از صفت مخلوق . روايت كنند از ثقات ، كه عمرو بن عبيد در پيش باقر عليه السلام برفت ، گفت : نفس من فداى تو باد . خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى »
آن غضب كدام است ؟ گفت : عذاب ، يا عمرو ، و خشم مخلوق گيرد چون چيزى بيند كه موافق طبع او باشد ، تغيير در خداى تعالى پديد آيد ، خداى را وصف كرده باشد به صفت مخلوقات ، و اين كفر بود . محمد بن مسلم گويد از باقر عليه السلام ، كه خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
اين نفخ چگونه باشد ؟ گفت : روح متحرك است مثل باد . و از بهر آن او را روح مىخوانند كه اشتقاق آن ريح گرفته‌اند ؟ و از بهر آن به لفظ روح گفت ، كه او را با باد جنسيتى هست ، و از بهر آن اضافت با خود كرد ، گفت : « روحى » چنان كه رسول را از رسل برگزيد ، گفت : خليلى و حبيبى ، و اين جمله مخلوق و مصنوع و مدبر و مربوب خدا است حلت عظمته . روايت كند عبد الرحمن عبد اللّه الزهرى گفت : هشام بن عبد الملك به حج رفته بود ، و تكيه بر دست سالم ، مولاى خود كرده بود ، در مسجد حرام ، محمد بن على بن الحسين الباقر صلوات اللّه عليهم در مسجد نشسته بود ، سالم به هشام گفت : اين محمد بن على بن الحسين است . هشام گفت : اين است كه اهل عراق فتنه شده‌اند بر او ؟ گفت : بلى . گفت :