تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
ترك خصومت وى نكنى من ترا بكشم . زيد بيفتاد ؛ و از خود برفت . باقر دست او گرفت و برپا داشت ، پس گفت ، اگر اين سنگ كه ما بر آن ايستاده‌ايم به آواز آمد تو قبول كنى ؟ گفت : بلى سوگند خورد ، سنگ از آن سو كه زيد ايستاده بود بلرزيد چنان كه خواست كه شكافته شود ، و از جانب باقر بجنبيد ، آواز داد يا زيد ، تو ظالمى و محمد بن على از تو اولاتر بدين امر . زيد دگر بار بيفتاد ، و از خود برفت ، پس باقر دست او گرفت و برپا داشت ؛ پس دگر گفت : اگر اين درخت سخن گويد تو او را قبول كنى و ترك اين بگوئى ؟ گفت : بلى . باقر عليه السلام درخت را بخواند ، بيامد ، چنان كه زمين مىكند ؛ سايه بر ايشان افكند . پس گفت : اى زيد ، تو ظلم مىكنى ، و محمد بن على از تو اولاتر بدين امر ، دست از او بدار ، و اگر نه ترا بكشم . زيد از خود برفت . باقر عليه السلام دست او گرفت و بازنشاند ، و درخت با موضع خود رفت . و زيد سوگند خورد كه : بعد ازين تعرض باقر نرساند و با وى خصومت نكند ، و برفت . و زيد هم در دوز قصد شام كرد : و پيش عبد الملك بن مروان رفت ، گفت : از نزد ساحرى مىآيم ، كذاب‌تر ازو نباشد ، ترك كردن و قصه ، من اوله الى آخره با وى بگفت . عبد الملك نامه‌اى نوشت به عامل مدينه ، كه محمد بن على را به من فرست بند نهاده ، و به زيد بن حسن گفت : اگر من كشتن او را به تو فرمايم تو او را بكشى ؟ گفت : بلى ، چون نامه به عامل رسيد ، عامل نامه نوشت كه نامهء من نه خلاف است ، و نه رد فرمان تو مىكنم ، اما مراجعت با تو مىكنم از بهر مصلحتى ، و نصيحت تو و شفقت بر تو ، و آنكه تو طلب وى مىكنى ، امروز در روى زمين به زهد و عفت و ورع او كس نيست ، و او در خانه خود قرآن مىخواند ، طيور و وحوش و سباع جمع مىشوند و از قراءت و صوت و لهجهء او ؛ و قراءت او به مزامير آل داود ماند ، و او عالم‌ترين خلق است ، و در اجتهاد و عبادت نظير ندارد