باقر عليه السلام به صادق گفت : برگير كه از آن تو است . راوى گويد صادق او را برگرفت و بهترين اهل زمين بود . موسى بن جعفر عليهما السلام از حميده بوجود آمد .
روايت كند از داود رقى كه او گفت : روزى پيش باقر عليه السلام بودم ، و عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن الحسن دعوى مىكرد ، كه او امام است ، هفتاد و دو كس از اهل خراسان بيامدند ، و با ايشان مال و جوهر بود . گفتند : از كسى بپرسيم كه امام كيست ؟ عبد اللّه بن على كس فرستاد ، گفت : امام ترا مىخواند .
ايشان پيش عبد اللّه رفتند ، ازو پرسيدند كه دلالت امامت چيست ؟
گفت : درع رسول صلى اللّه عليه و آله و انگشترى و عصا و دستار . اى غلام ، صندوق بيار . صندوقى بزرگ به دو غلام بياوردند ، پيش وى بنهادند . آن را بگشود و زرهى بيرون آورد و پيش خود بنهاد و در پوشيد و دستار بر سر نهاد و تكيه بر عصا زد و خطبه كرد ، بعضى از آن با بعضى نگريستند ، گفتند : فردا به خدمت آييم ، ان شاء اللّه .
داود گويد : باقر عليه السلام مرا گفت : به در خانه عبد اللّه بن على رو ، و بر گوشه دكانى بايست ، كه در حال هفتاد كس از اهل خراسان از آنجا بيرون آيند ، هر يك از ايشان را به نام خود و نام پدرشان بر خوان .
داود گفت : من برفتم ، بر طرف دكانى بايستادم [ گ 170 ] ايشان بيرون آمدند ، من هر يك را به نام او ، و پدرش برخواندم ، و نام مادر ايشان بگفتم .
عجب بماندند . گفتم بياييد پيش صاحب من . با من بيامدند . من ايشان را در پيش باقر عليه السلام بردم .
گفت : اى اهل خراسان ، كجا مىرويد ، اوصياء محمد نزد خداى عز و جل گرامينتر از آنند كه موالى خود را ندانند . پس نظر با صادق عليه السلام كرد ، گفت : اى پسر انگشترى بزرگ من بياور . انگشترى بياورد ، نگينش عقيق بود ، نزد او بنهاد . باقر عليه السلام لبها بجنبانيد ، و انگشترى برگرفت . درع رسول و
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 697
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٦٩٧