در ظهور معجزهء وى عليه السلام در بيرون آمدن ميوه از درخت خشك
روايت كند از عبد الرحمن بن كثير از صادق عليه السلام كه گفت باقر عليه - السلام به وادى فرو آمد خيمهاى بزد . پس بيرون آمد و مىرفت تا به نخلى رسيد خشك ، حمد و ثناى خداى عز و جل گفت ؛ پس چيزى بخواند كه مثل آن نشنيده بودم ؛ پس گفت اى نخل ، ما را بده از آنچه خدا در تو نهاده است . رطب از آن فرو افتاد ، سرخ و زرد ، او بخورد ، و ابو اميه انصارى با وى بود .
باقر گفت : يا ابو اميه ، اين معجزه از ما مثل معجزه مريم است ، چون نخل بجنبانيدى رطب برو افتادى .
روايت است از ليث بن سعد كه او گفت : من نزد كوه ابو قبيس بودم ، دعا مىكردم . مردى ديدم كه خداى را جل جلاله مىخواند ، و در ميانهء دعا مىگفت :
خدايا ، من انگور مىخواهم ، مرا روزى كن . ابرى بيامد ، و سايه برو افكند تا به سر وى نزديك شد . دست بر آن كرد و سله انگور فرو گرفت ، و پيش خود بنهاد ، بار دوم دست به دعا كرد ، گفت : خدايا ؛ من برهنهام ، مرا بپوشان ؛ ابر دگر نزديك وى شد ، و چيزى از آن فرو گرفت پيچيده در جامهاى ؛ پس انگور بخورد ، و نه در زمان انگور بود . من نزديك وى رفتم ، و دست دراز كردم به سله و دانهاى چند از آن برگرفتم ، گفت : چيست كنى ؟ « 1 » گفتم من شريك توام در انگور .
گفت : از كجا مىگويى ؟
گفتم : چون دعا مىكردى آمين مىگفتم بر دعاى تو ، و آنكه آمين گويد شريك باشد .
گفت : بنشين و بخور ، بنشستم و با وى بخوردم . چون فارغ شديم ، سله بر بالا شدن خاست ،
گفت : يكى ازين جامهها برگير .
هامش
( 1 ) در اصل : كنى