تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
به باقر ده ، و باقى از آن تو . گفت : من خواهم رفت كه مال بيارم . ابو عبد اللّه گفت : چون سالى بگذشت من از باقر پرسيدم كه حال آن شامى به چه رسيد ؟ گفت : پنجاه هزار دينار بياورد قرضى چند بود گزاردم ، و باقى زمينى چند خريدم ، و جماعتى كه محتاج بودند چندى بديشان از اهل البيت و غير ايشان ، [ دادم ] و اما آنچه آن ميت نادم كرد او را سود دارد از تفريطى كه كرده بود ، و حق ما ضايع كرده ؛ چون رفاهيت من حاصل كرد و شادى به دل من رسانيدى .

در ظاهر شدن معجزه باقر عليه السلام در روشن كردن چشم كور

روايت كند مثنى بن الوليد ، از ابو بصير ، گفت : در پيش باقر عليه السلام رفتم ، گفتم : شما ذريت رسول صلى اللّه عليه و آله‌ايد ؟ گفت : بلى . گفتم : شما قادر باشيد بر مرده زنده كردن ، و چشم كور روشن كردن ، و پيس را برص ببردن ، گفت : بلى ، به فرمان خداى عز و جل و جلاله ، مرا گفت : نزديك من بيا ، اى محمد ، من نزديك وى شدم ، دست به روى من ماليد بر چشم من ، آفتاب و زمين و آسمان بديدم ، و خانه‌ها ، و جمله چيزها . پس گفت : مىخواهى كه همچنين بمانى و باشد ترا آنچه [ گ 168 ] ديگران را باشد و بر تو باشد آنچه بر ديگران هست در قيامت يا با آن حال شوى كه بودى در اول و ترا بهشت خالص باشد گفتم با آن حال روم كه بودم . گفت دست به چشم‌هاى من ماليد ، با آن حال رفتم كه بودم . على بن محكم گويد به محمد - بن ابى عمير گفتم گفت گواهى دهم كه اين حق است ، و در آن شك نيست ، چنان كه در آفتاب شك نيست ، و اللّه اعلم .