روايت كردهاند به اسانيد از ثقات كه زين العابدين عليه السلام ذكر آن قوم مىكرد كه خداى تعالى ايشان را قرده گردانيد از بنى اسرائيل ، و قصه ايشان مىگفت :
چون به آخر رسيد ، گفت : خداى عز و جل ايشان را قرده كرد از بهر آنكه ايشان [ روز شنبه ] ماهى مىگرفتند ، چگونه باشد حال اين قوم كه اولاد رسول را بكشتند ، و هتك حرمت وى كردند . خداى تعالى ايشان را در دنيا مسخ نكرد ؛ اما آنچه در آخرت از بهر ايشان ساخته است اضعاف آن است .
شخصى گفت : يا بن رسول اللّه ، ما اين حديث از تو شنيديم ، قومى از نواصب ما را گفتند : اگر قتل حسين باطل بود ، نزد خداى بزرگتر باشد از ماهى گرفتن روز شنبه ، چرا از بهر او خشم نگرفت بر قاتلش ، چنان كه خشم گرفت بر آنكه ماهى گرفت روز شنبه ؟
زين العابدين عليه السلام گفت ، بگو اين نواصب را : چون عصيان ابليس بزرگتر از عصيان ايشان كه گمراه شدند مثل قوم نوح و فرعون و قوم عاد و عصيان ابليس بزرگتر ، چرا ابليس را هلاك نكرد و ايشان را هلاك كرد و او را مهلت داد تا كفر و خزى مىكند ؛ و خداى عز و جل عالم و حكيم است تدبير او به حكمت بود آن را كه هلاك كند چنان كه مىبايد ، و آن را كه رها كند چنين مىبايد ، همچنين حال اين قوم كه ماهى گرفتند در شنبه ، و حال آنكه حسين را كشتند و برو خوارى كردند ، در هر فرقت آن كرد كه دانست كه صواب اولاتر است به حكمت نزديكتر ،
« لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ »
باقر عليه السلام گويد :
على بن الحسين عليهما السلام ، اين حديث بگفت : بعضى از آنها كه حاضر بودند گفتند : يا بن رسول اللّه ، چگونه اين اخلاف را ملامت و توبيخ [ گ 164 ] مىكند كه اسلاف ايشان كردند ، و مىفرمايد :
« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » *
.
زين العابدين عليه السلام گفت : قرآن به لغت عرب فرو آمده است ، و او خطاب با اهل لغت مىكند به لغت ايشان ، نبينى كه يكى به شخصى گويد ، كه از بنى تميم باشد ، و ايشان را غارت شهرى يا قبيلهاى كرده باشند ، گويد : شما فلان