گفت : بلى .
زين العابدين گفت : ما آن قوميم كه خداى تعالى رسول صلى اللّه عليه و آله را فرمود كه حق ايشان بده .
شامى گفت : شما ايشانيد ؟
گفت : بلى .
آنگه گفت : اين آيت خواندهاى ؟
« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى ؟ »
شامى گفت : بلى .
زين العابدين گفت عليه السلام ، ما ذو القربىايم ، تو در سورة احزاب حقى از آن ما خاصة مىدانى كه كس را در آن شركت نيست ؟
گفت : نه .
زين العابدين گفت عليه السلام : اين آيت نخواندهيى
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
گفت : شامى دستها بر آسمان داشت ، گفت : خدايا من توبه كردم و توبه مىكنم [ گ 162 ] و با تو مىكردم . سه بار اين كلمه بگفت ، و از دوستى آنكه آل محمد را بكشت بيزار شد ؛ طول عمر خود قرآن خواندم ، و معنى آن ندانستم تا اين ساعت .
« حجت گرفتن زين العابدين عليه السلام با يزيد ملعون لعنة اللّه عليه و على محبيه . »
روايت است از ثقات و عدول كه چون زين العابدين و فرزندان رسول صلوات اللّه عليهم را در پيش يزيد بردند . آن سگ ملعون گفت : اى على ، حمد خداى را كه پدر ترا بكشت .
زين العابدين گفت : پدر مرا مردمان كشتند .
يزيد گفت : حمد خداى را كه او را بكشت ، و شر او از من كفايت كرد .
زين العابدين گفت : لعنت خدا بر آن باد كه پدر مرا بكشت .