شهر را غارت كرديد ، و فلان قوم را كشتيد و عرب گويد : ما با بنى فلان چنين كرديم ، و بنى فلان را به غارت بياورديم و فلان شهر را خراب كرديم ، نه آن خواهند كه ايشان بنفس خود مباشرت كرده باشند ، آن خواهند كه قوم ايشان چنين كرده باشند ؛ پس خداى عز و جل توبيخ ايشان مىكند از بهر آنكه به فعل اسلاف و بد كردن راضى شدند ، و ايشان را بر حق مىدانند . پس روا بود كه اضافت ايشان با اينان كنند ، چون اينها به فعل ايشان راضى شدند .
روايت است از ابو حمزهء ثمالى كه گفت : قاضى القضاة كوفه در پيش زين العابدين عليه السلام رفت ، گفت : نفس من فداى تو باد ؛ خبر ده مرا از معنى قول خداى عز و جل
« وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ ، سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ »
زين العابدين گفت : عليه السلام ، اهل عراق چه ميگويند ، بدان مكه مىخواهد ؛ گفت : در هيچ موضع سير بيشتر از آن مكه ديدى ؟
شخص گفت : پس چه مىخواهد ،
گفت : مردان را مىخواهد .
سايل گفت : مثل آن در قرآن كجاست ؟ گفت :
قوله تعالى :
« وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ »
و گفت :
« وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها »
و گفت :
« وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا »
سؤال از ده و اشتران كرد ، يا از مردمان ؛ امثال اين آياتى چند برخواند شخص گفت : نفس من فداى تو باد ، اين مردمان كداماند ؟
گفت : ماايم ، و آنچه مىفرمايد :
« سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ »
يعنى تبع ايشان باشيد تا از گمراهان ايمن شويد .
روايت كند كه عباد بصرى در راه مكه زين العابدين را ديد ، گفت يا على بن الحسين ، جهاد ترك كرديد از بهر آنكه سخت است و به حج مىروى كه