تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
ايشان را با حرم رسول صلى اللّه عليه و آله رساند . آن ملعون گفت : غير از تو كس ايشان را با حرم رسول نرساند ؛ لعنت بر پسر مرجانه باد ، يعنى عبيد اللّه بن زياد ، و اللّه كه من پدر تو را نفرمودم كه بكشند ، و اگر من آنجا بودمى پدر ترا نكشتمى . بعد از آن ايشان را با مدينه رسول فرستاد صلى اللّه عليه و آله با بدرقه .

حجت گرفتن على بن الحسين زين العابدين صلوات اللّه عليهما در چيزى چند از علوم دين

روايت كنند از جماعتى ثقات كه مردى از اهل بصره نزد زين العابدين آمد گفت : يا على ، جد تو على بن ابى طالب مؤمنان را بكشت . زين العابدين آب از ديده فرو باريد چنان كه كف او پرآب شد ، پس دست بر سنگ‌ريزه ماليد ، گفت : اى بصرى ، نه و اللّه ، نه و اللّه ، كه على مؤمنان را نكشت و نه مسلمانان را ، قوم مسلمان نبودند اما نام مسلمانى بر خود نهاده بودند ، كفر در اندرون داشتند ، و اسلام ظاهر مىكردند ؛ چون معاون يافتند آن كفر ظاهر كردند ، و خداوند هودج و آن قوم نگاه داشتند از آل محمد ؛ و اصحاب رسول صلى اللّه عليه و آله مىدانند كه اصحاب جمل و اهل صفين و اهل نهروان ملعونانند ؛ رسول صلى اللّه عليه و آله بر ايشان لعنت كرده است ، و نوميد شد هر كه دروغ گويد . پيرى از اهل كوفه گفت : يا على بن الحسين ، جد تو على بن ابى طالب گفت : برادران تو بر ما ياغى شدند . زين العابدين عليه السلام گفت : قرآن نمىخوانى ؟ خداى عز و جل مىگويد :
« وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً » *
اينان هم مثل ايشان بودند ، خدا هود را نجات داد ، و ايشان را كه با هود بودند ، و عاد را هلاك كردند به باد عقيم .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 684 | محمد بن حسين رازي