تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
آسان‌تر است ، و خداى عز و جل در قرآن مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
تا آخر آية ، فرو خواند . زين العابدين عليه السلام گفت : چون آن قوم را يابم كه اين صفت دارند جهاد با ايشان فاضل‌تر بود . از زين العابدين پرسيدند كه چه گويى در حق نبيد . شخصى گفت قومى خورده‌اند ؛ و قومى از صالحان گفتند كه حرام است . گواهى اين قوم كه دفع لذت و شهوت خود كردند و گواهى ايشان خود اولاتر بود از گواهى آن قوم كه گواهى مىدهند تا شهوت و لذت خود براند . روايت كند از عبد اللّه بن سنان [ گ 165 ] از صادق عليه السلام كه مردى به زين العابدين گفت عليه السلام ، فلان كس نسبت تو به گمرهى مىكند و بدعت . زين العابدين گفت : حق مجالست وى نگه نداشتى ، چون حديث او با من نقل كردى ، و حق من نگه نداشتى ، چون برادرى از آن من نقل كردى ؛ من ميدانم كه هر دو بخواهيد مرد و هر دو را حشر خواهند كرد ، و در قيامت وعده‌گاه با خود بود ، خداى تعالى ميان ما حكم خواهد كرد ، از غيبت احتراز كنيد كه آن عدم سكان دوزخ است . ثابت بنانى گويد : من با جماعتى زهاد بصره ، مثل ابو أيوب سجستانى و صالح مرى و عتبة الغلام و حبيب عجمى و مالك دينار به حج رفته بوديم . چون در مكه رفتيم آب اندك بود و خلق در رنج بودند از تشنگى ، و از قلت باران ، اهل مكه و حاج ما را شفاعت كردند تا نماز استسقا كنيم از بهر ايشان . در مسجد شديم ، و طواف كرديم كعبه را . پس دعا كرديم به تضرع و خضوع اجابت نبود ناگه جوانى را ديديم ، حالات روزگار او را اندوهگين كرده ، و غصه‌هاى زمانه او را بىقرار گردانيده ، طواف كعبه كرد . چند ، تنها پس روى به من كرد و گفت : اى مالك دينار ، و اى بنانه و اى ابو ايوب ، و اى ابو صالح مرى ، و اى عتبة الغلام ، و اى حبيب عجمى ، و اى سعد ، و اى صالح اعمى ، و اى رابعة ، و اى سعدانه ، و