تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
حسين با تو حرب خواهد كردن ، نامه تو به من رسيد كه : قومى چند سخنى چند نقل كرده‌اند با تو ، من از آن مستغنىام و آنچه مىگوئى كه من در آن راغبم ، يعنى در امامت و امارت ، من به غير آن از تو سزاوارترم ، و آنچه به تو رسانيدند سخن نمايان است ، و كسانى كه طلب فتنه كنند و تفريق جماعت ، دروغ گفتند ، من عزم كارزار ندارم ، و نه با تو خلاف خواهم كرد ؛ و سوگند مىخورم كه من از خداى مىترسم بر ترك آن ، و نمىپندارم كه خداى تعالى به ترك آن از من راضى باشد و عذر من بنهد در حق تو ، بىآنكه او را عذر خواهم ، و آن قاسطان و گروه ظالمان ياران شيطان كه با تواند ، نه حجر بن عدى كندى و اصحاب وى را صالحان ، عابدان ، مطيعان خداى عز و جل كشتى ، از بهر آنكه انكار ظلم و منكر و بدعت مىكردند ، و پى روان حكم كتاب خداى تعالى بودند ايشان را به ظلم و عدوان بكشتى ، بعد از آنكه با ايشان سوگندهاى عظيم مغلظه خورده بودى ، و عهود و مواثيق مؤكد كرده كه ايشان را نگيرى و نكشى ، نه بدانچه حادث شود و نه به كينه كه در اندرون تو است . نه عمرو بن الاحمق صاحب رسول صلى اللّه عليه و آله كشتى ؟ صالح عابد كه در عبادت گونه زرد كرده بود ، و تن نزار شده بود ، از آنكه او را امان داده بودى و عهود و مواثيق كرده بودى ، بصفتى كه اگر به بد گواهى داده بود ، نى ، و آن را فهم كردى ، ترك گواه كردى ، و نزد تو آمدى بر خداى تعالى جرأت كردى ، و به عهود و مواثيق استخفاف كردى ، و او را هلاك كردى . نه زياد بن سميه را كه بر فراش بندگان بنى ثقيف بوجود آمده است ، دعوى كردى كه از ابو سفيان بوجود آمده است ، و رسول مىفرمايد كه « الولد للفراش و للعاهر الحجر » ترك سنت رسول كردى و تبع هواى نفس شدى ، پس او را بر عراق مسلط كردى تا خلقى كشت ، و جماعتى را دست‌ها و پاها بريد ، و بعضى را بر دار كرد ، و جمعى را چشم‌ها برآورد ، گويى كه تو نه از امتى يا ايشان نه از امت بودند !