تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
گواهى دهند بر شخصى كه از محبان خاندان است او را بكشيد ، بعد از چند روز ديگر نامه‌ها نوشت : حاجت به گواه نيست ، هر كه را تهمت برند كه او از شيعه على است يا محبان او ، او را بكشيد . بعد از آن كس را امان نمىدادند ؛ يا اگر شخصى را با شخصى عداوتى بودى پيش والى رفتى كه فلان كس دوست على است او را بكشندى ، امكان بودى كه او خود ناصبى بودى تا حال بجايى انجاميد كه آنكه به كفر و زندقه معروف بود ايمن بودى . و كس او را تعرض نرسانيدى ، و اگر تهمت به كسى بردندى كه او محب اهل بيت است او را هلاك كردندى در حال . بدان كه اين قصه دراز است ترك كرديم تا خواننده را ملال نباشد . و چون اين ملعون حسن را زهر داد ، به جوار حق رسيد ، كار بر شيعه و آنكه مانده بودند از محبان خاندان دشوارتر شد . پيش از هلاك معاويه به دو سال حسين عليه السلام به حج رفت ، و جمله بنى هاشم و موالى ، و آنچه مانده بودند از مهاجر و انصار و اولاد ايشان با خود ببرد ؛ آنچه حج كرده بود و آنچه نكرده بودند چون حسين عليه السلام به منا فرود آمد ، هزار كس با وى بودند ، و زيادت ، و جملهء صحابه و تابعين گرد وى درآمده بودند . حسين عليه السلام برخاست و حمد و ثناى حق جل و علا بگفت ، و به رسول و آلش صلوات فرستاد . پس گفت : مىبينيد ، و مىدانيد كه اين طاغى با شيعه و مواليان ما چه كرد و چه مىكند كه من مىخواهم كه از شما چيزى چند بپرسم ، اگر راست بود مرا راست‌گوى داريد ، و اگر دروغ بود گويى دروغ گفتى . سخن من بشنويد و پنهان داريد . چون با شهر خويش و ميان قبايل و عشاير خود رسيد با كسانى كه ايشان امين باشند و شما را بر ايشان اعتماد باشد بگوييد كه ، من مىترسم كه حق من مندرس شود ،
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ .
پس آغاز كرد ، و هيچ آيت نگذاشت كه در حق ايشان فرو آمد الا كه فرو خواند ، و تفسير آن با