قوم بگفت ، و همچنين هر حديثى كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفته بود روايت كرد ، هر كه صحابى بود مىگفت : راست گفتى ، من از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم ، و آنكه تابعين بودند مىگفتند : راست گفتى ، كه ما از امينان شنيديم .
پس گفت : شما را سوگند مىدهم كه چون به وطن خود رويد از هر كه ايمن باشيد و اهل باشد به وى بگوييد .
توبيخ و ملامت كردن حسين عليه السلام آن طاغى باقى را بر قتل شيعهء امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه و رضى اللّه عنهم و لعن ( اللّه ) مبغضى آل محمد عليهم السلام
روايت كند صالح بن كنانه كه گفت : چون معاويه حجر بن عدى و اصحاب وى را بكشت در آن سال به حج رفت . حسين را عليه السلام ديد ، گفت : يا ابا عبد اللّه ، شنيدى كه با حجر بن عدى و اصحاب وى چه كردم ، و با شيعه پدر تو ؟
حسين گفت : چه كردى ؟ گفت : ايشان را بكشتم و غسل و كفن كردم ، و بر ايشان نماز كردم و دفن كردم .
حسين عليه السلام بخنديد ، و گفت : اى معاويه ، قوم ، حجت بر تو ثابت كردند ، و اگر ما شيعهء ترا بكشيم بريشان نماز و غسل و كفن و دفن نكنيم ، به من رسيد [ گ 153 ] كه تو سب على كردى و نقص ما و بنى هاشم مىكنى ؛ چون اين كرده باشى با نفس خود كرده باشى ، و ازو بپرس كه حق از آن وى است ، يا به روى است . اگر بزرگتر عيب ما كوچكتر عيب تو باشد بر تو ظلم كرده باشيم .
يا معاويه ، كمان بدى خود بزه مكن ، و تير به نشانه خود مينداز ، و تير عداوت به ما مينداز ، تو مطيع مردى شدهاى در حق ما ، كه اسلام او نه مقدم است ، و نفاقش نه محدث است ، و نظر او نه از بهر تو است ، از بهر نفس خود نظر كن ، آنچه گفت مطيع مردى شدهاى ، يعنى عمرو بن عاص .
جواب نامه حسين عليه السلام به معاويه
و در جواب نامهاى كه معاويه به دو نوشته بود كه : جماعتى به دو گفتند كه