تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
نه ابن سميه نامه نوشت كه خضر ميان از محبان و شيعه علىاند ، فرمودى تا ايشان را كشت و مصلبه كرد ؟ و دين على و پسر او آن است كه با پدر تو شمشير مىزد ، و با قبيلهء تو تا ايشان را به دوزخ فرستاد ، و تو درين مجلس به شمشير على نشسته‌اى و اگر نه شمشير على بودى ملاك تو فضل و شرف و تو و پدرت ، رحلة الشتاء و الصيف ، بودى ؛ به بركت ما خداى [ گ 154 ] تعالى منت نهاد و آن را از شما برداشت . و آنچه گفتى صلاح نفس و دين خود و امت محمد نگاه دار عصاى جماعت مشكاف ، و ايشان را در فتنه ميفكن ، هيچ فتنه‌اى بزرگتر از ولايت تو نيست بر امت محمد ، و هيچ نظرى نفس مرا و فرزندان و امت و جدم را فاضل‌تر از جهاد تو نيست ، اگر با تو جهاد كنم آن قربتى باشد بخداى تعالى ، و اگر ترك كنم استغفار مىبايد كرد ، از خداى توفيق ارشاد كارها خواستم . و آنچه گفتى كه من اگر انكار تو كنم تو انكار من كنى ، و اگر با تو كيد كنم ، با من كيد كنى ، عادت و خوى تو جز از كيد كردن با صلحا ، از آن وقت باز كه ترا بيافريدند ، كارى ديگر نبوده است ؛ هر كيد كه خواهى بكن كه من اميد دارم كه كيد تو مرا زيان ندارد ، و كيد تو بر هيچ كس زيان‌كارتر از آن نباشد كه بر نفس تو ، از بهر آنكه تو كيد كنى دشمن بيدار كرده باشى و نفس خود را در مهلكه انداخته‌اى چنان كه با اين قوم كردى كه بعد از سوگند و عهود و ميثاق ايشان را هلاك كردى بىجرمى ، بلكه بميرند پيش از آنكه تو ايشان را بكشتى . بشارت باد ترا اى معاويه ، به قصاص ، و كارساز از بهر حساب بازدادن ؛ بدان كه خداى را عز و جل كتابى هست كه نه كوچك بازگذارد و نه بزرگ ، و خداى تعالى فراموش نكند كشتن ترا كه وليان وى را به تهمت و پراكنده كردن ايشان را از دار الهجرت به دار الغربة وحشت ، و بيعت ستدن تو از بهر پسرى كه خمر مىخورد و به كعب بازى مىكند نمىپندارم ترا الا كه نفس خود را خاسر كردى ، و دين به دنيا فروختى ، و با رعيت غش كردى ، و در امانت خيانت
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 667 | محمد بن حسين رازي