غالبا و عترة رسوليم ، نزديكتر و اهل بيت اوايم ، پاكان ، و يكى از ثقلينايم كه رسول صلى اللّه عليه و آله دوم كتاب خداى كرد كه تفصيل همه چيزها در آنجا هست ، باطل از پيش و پس او نيايد و در تفسيرش بر معول بر ما باشد ، و تأويل آن بر ما پوشيده نباشد و ما تبع حقايق آن باشيم ، فرمان ما بريد كه طاعت ما واجب است و به اطاعت خدا و رسول همتاست ، خداى تعالى مىگويد :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
و گفت :
« فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ »
و گفت :
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ ، وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلَّا قَلِيلًا »
بپرهيزيد از خواندن شيطان شما را كه او عدو شما است چو اولياء آن خدا باشد آنها كه ايشان را گفت : امروز كس بر شما غلبه نكند از مردمان و من شما را نگاه دارم ، همچنين مىگفت . .
معاويه گفت : يا ابا عبد اللّه ، بس است آنچه گفتى كه بغايت رسانيدى .
پس حسين عليه السلام از منبر فرو آمد .
محمد بن سايب گويد روزى مروان بن الحكم به حسين گفت ، » عليه السلام ، اگر نه فاطمه بودى شما به كه فخر آورد تانى بر ما ، حسين برجست و گلوى مروان بگرفت و سخت بيفشرد ، و دستار در گردن وى كرد ، گفت : سوگند مىدهم شما را كه راست گوئيد اگر من راست گويم ، و مرا تصديق كنيد . مىدانيد در روى زمين دو كس را كه ايشان را از همه كس دوستتر مىداشت جز از من و برادر من ، تا به روى زمين دو پسر از رسول خدا مىشناسيد غير از من و برادر من ؟
گفتند : نه . گفت : من نمىدانم كه در زمين ملعون بن ملعون هست جز از اين و پدرش طريد رسول صلى اللّه عليه و آله از جابلقا به جابلسا ، يكى به مشرق و يكى به مغرب ، دو مرد ديگر دعوى اسلام كنند ازين دشمنتر خداى را و اهل بيت رسول را