حق ديگران آمده است تفسيرش بگوئيد و احاديث روايت كنيد . ابن عباس روايت كند .
ابن عباس گفت : در قرآن مىگويد :
« يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ »
معاويه گفت : يا بن عباس ، نفس خود را بپرهيز و زبان نگه دارا ، كه لا بد در حق ايشان چيزى خواهى گفت ، و روايت كردن بايد كه پنهان باشد و برملا چيزى نگويى و كس از تو نشنود ؛ در خانه رفت و صد هزار درم به وى فرستاد و بفرمود تا منادى كردند كه خونش مباح باشد هر آنكه مناقب على و اهل بيت او روايت كند ، و اين معنى بر اهل كوفه سخت بود از بهر آنكه در آن زمان شيعه در كوفه بسيار بودند ؛ پس توليت عراقين و كوفه و بصره به زياد بن اميه داد ، و اين ملعون شيعه را مىشناخت . بعضى را گردن مىزد ، و بعضى مىآويخت ، و قومى با چشمها بر مىكند تا چنان بكرد كه در عراقين از شيعه كس نماند . پس معاويه نامهها نوشت به عماد و قضاة كه گواهى كس از شيعه مشنويد ، و شيعه عثمان و شيعه بنى اميه و محبان وى و كسانى كه بفضايل و مناقب ايشان مقر باشند عملها بديشان فرمايند ، و هر كه روايتى كند در فضل عثمان ، نام وى و نام پدرش بنويسيد . پس جماعتى وضع احاديث مىكردند ، و نزد عمال و قضاة مىبردند ، و آن را و نامهاى آن قوم نزد معاويه مىفرستادند ، و معاويه خلعتها بديشان مىفرستاد تا آن بسيار شد در ديار اسلام . پس معاويه نامهها به عمال نوشت كه فضايل بسيار شد و از حد گذشت ، بفرماييد تا فضل معاويه و مناقب وى روايت كنند كه آن را دوستتر داريم و چشم ما بدان روشن شود و حجتهاى اهل بيت را باطل كند تا غم و اندوه ايشان زياده شود . عمال و قضاة در هر ديار خلق را جمع مىكردند نامهها برايشان مىخواندند ، ايشان از بهر مال و جاه موضوعات را ثابت كردند . پس زياد نامه نوشت كه خضرمين از شيعه علىاند . معاويه فرمود كه ايشان را بكشتند ، اند هزار آدمى بودند جمله را هلاك كردند . دگر معاويه نامهها نوشت به عمال كه چون دو كس [ گ 152 ]