چون او را بديدند برخاستند ، الا عبد اللّه بن عباس كه او قيام نكرد .
گفت : يا بن عباس ، چه چيز ترا منع كرد از قيام ، چنان كه اصحاب تو برخاستند ، اين نيست الا كه چيزى در اندرون تو است از من كه من با شما روز صفين جنگ كردم ، از بهر آن خشم نگير ، يا بن عباس ، كه پسر عم مرا بظلم كشتند .
ابن عباس گفت : عمر خطاب را [ 151 ] به ظلم كشتند .
گفت : عمر را كافرى كشت .
ابن عباس گفت : عثمان را كه كشت ؟
گفت : مسلمانان .
عبد اللّه گفت : اين باطلكنندهتر است حجت ترا ، معاويه گفت : من به اتفاق ، خطها نوشتم و فرمودم تا كس ذكر مناقب على و اهل بيت او نكنند .
گفت : اى معاويه ، نهى مىكنى ما را از قراءت قرآن ؟
گفت : بلى .
گفت : قرآن خوانيم و سؤال بدان نكنيم كه خداى تعالى بدان چه مىخواهد ؛ ديگر گفت : كدام بر ما واجبتر است ، قراءت يا عمل كردن بدان ؟
گفت : عمل كردن بدان .
گفت : چگونه عمل كنيم و ندانيم كه خداى بدان چه خواسته است ؟
معاويه گفت : بپرس از كسى كه تفسير آن كند خلاف آنكه تو و اهل بيت تو تفسير مىكنند .
ابن عباس گفت : قرآن با اهل بيت فرو فرستادند ، تفسيرش از آل ابو سفين بپرسم ؟ ! اى معاويه تو نهى مىكنى ما را كه خداى پرستيم به قرآن و آنچه در قرآن است ، و از حلال و حرام كه از امت نپرسى تا بدانيد ، هلاك شويد ، در اختلاف افتاديد .
ملعون گفت : قرآن بخوانيد و تأويلش بگوييد : و هرچه در حق اهل بيت فرو آمده است تفسير آن مگوييد ، و روايت فضايل ايشان مكنيد ، و آنچه در
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 662
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٦٦٢