كرديد . حسين صلوات اللّه و سلامه عليه ، گفت : كيست ؟
گفتند : اين ، جويرية المزنى . حسين عليه السلام گفت خدايا عذاب آتش به دو چشان . اسبش برميد ، او را در آتش انداخت تا بسوخت .
روايت است از صادق عليه السلام كه گفت : بعد از آنكه يكى از لشكر عمر سعد لعنة اللّه عليه بيرون آمد ، نام وى تميم بن حصين ، آواز داد ، يا حسين و اصحاب حسين ، نمىبينيد كه اين فرات چگونه مىدرخشد ، گويى كه شكمهاى حيات است ، از آن قطرهاى نخورى ، به خدا تا جزع موت بچشى .
حسين عليه السلام فرمود اين و پدرش از اهل دوزخاند . خدايا اين را به تشنگى بكش . درين روز خناقش بگرفت ، از تشنگى از اسب درافتاد ، اسبان بر سر وى برفتند و او را بكشتند به دوزخ رفت .
روايت است از قاسم بن اصبغ بن نباته ، گفت ، كه مرا خبر داد يكى كه در آن لشكر بوده بود ، كه چون تشتكى بر حسين غلبه كرده بود ، راه و مشكى بر گرفت تا به فرات رود ، و آب خورد . مردى از قبيله بنى ابان گفت رها مكنيد كه او به آب رسد و تيرى بينداخت و در خيك حسين عليه السلام نشست .
حسين عليه السلام گفت : خدايا او را تشنه كن . در حال تشنگى برو غالب شد ؛ اصبغ بن نباته گفت : ديدم كه مشكهاى آب پيش او نهاده بود ، و او فرياد مىداشت كه آب دهيد [ گ 148 ] مرا ، كه تشنگى مرا بكشت و هلاك شدم ، و چندانكه آب مىخورد ، اشكمش چند اشكم اشترى شد و بتركيد .
در ذكر معجزهء وى عليه السلام ، خبر دادن از غايبات
روايت كنند از امام الناطق جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام حسين عليه الصلاة و السلام به غلامان گفت كه ايشان را به مزرعهاى از آن خود مىفرستاد فلان روز از آنجا مىآيند ، بلكه روز پنجشنبه بيرون آيد ، اگر خلاف اين كنيد دزدان بر شما افتند شما را بكشند و مال ببرند . ايشان خلاف كردند و بر راه حيره بيرون آمدند ، جمله را بكشتند و مال ببردند . در حال والى مدينه پيش