كه گفت : چون حسين بن على عليهما السلام [ به وجود آمد . ] خداى تعالى جبرئيل را عليه السلام فرمود كه با هزار ملك فرود آيد نزد رسول [ گ 147 ] صلى اللّه عليه و آله ، او را تهنيت كند به وجود آمدن حسين عليه السلام ؛ گفت : جبرئيل با آن ملايكه فرو آمدند بر جزيرهاى بگذشت ، در ميان دريا ؛ ملكى آنجا بود نام وى فطرس و او از حمله عرش ، او را به جايى فرستاده بود ، دير بازآمد ، پرهاى وى را بشكست ، و او را در آن جزيره بيفكند . هفتصد سال در آن جزيره بود ، خداى را عبادت مىكرد ، تا آن وقت كه حسين بن على عليهما السلام بوجود آمد .
ملك از جبرئيل پرسيد كه شما كجا خواهيد رفت ؟
گفت : خداى عز و جل نعمتى به محمد عليه الصلاة و السلم داد ، مرا فرمود كه بروم و محمد را تهنيت كنم از خداى تعالى و از من . ملك گفت يا جبرئيل ، مرا با خود ببر ، باشد كه محمد از بهر من دعا كند . جبرئيل او را برگرفت چون در پيش رسول صلى اللّه عليه و آله رفت و او را تهنيت كرد از خداى تعالى و از خود ، فطرس با رسول حال بگفت . رسول عليه السلام فرمود كه خود را درين مولود مال ، و با موضع خودرو . فطرس خود را در حسين عليه السلام ماليد و پر بديد ، و گفت : يا رسول اللّه ، امت تو او را بكشتند و او را نزد من مكافاتى هست . هيچ كس زيارت او نكنند الا من زيارت او برسانم ، و هيچ كس سلام او نكند الا كه من سلام او برسانم ، و هيچ كس صلوات او نفرستد الا كه صلوات او برسانم .
در ذكر ظاهر شدن معجزهء حسين عليه السلام در اجابت دعا .
روايت است از صادق عليه السلام ، گفت ، چون مصاف خواست كرد حسين بن على عليهما السلام بفرمود ، تا در آن كوكبهاى كه پيرامون لشكر بود آتش بكردند ، تا جنگ از يك جانب كنند . مردى از لشكر عمر سعد بيامد نام او جويرية المزنى ، چون آتش ديد كه مىسوخت دست بر دست زد ، آواز داد كه اى حسين و اصحاب حسين ، بشارت باد شما را به آتش در دنيا ، بدان تعجيل