تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
دريا نشسته بود ، كشتى شكسته شد ، او به جزيره‌اى افتاد . شيرى ديد گفت : يا ابا الحارث ، من مولاى رسولم شير پيش او همهمه‌اى چند بكرد تا آن وقت كه او را به راه داشت : و شير در گوشه‌اى ايستيده بود . گفت : دستورى ده تا من بروم و او را خبر دهم از آنچه اين ملاعين خواهند كرد . فضه نزد شير رفت ، گفت : يا ابا الحارث ، سر برداشت ، گفت : مىدانى كه چه خواهند كردن با حسين بن على عليهما السلام . مىخواهند كه اسبان بر تن او برانند . شير برفت و دست بر تن وى نهاد ، اسبان بيامدند . چون شير ديدند . عمر سعد لعنة اللّه عليه ، بدان ملاعين گفت : فتنه‌اى است اين ، نزديك وى مرويد و بازگشتن عليهم لعاين اللّه تترى بعد تترى . ابو رجاء عطاردى گويد : مرا همسايه‌اى بود از بنى جهيم ، چون حسين على را بكشتند ، گفت : اين فاسق بن فاسق را مىبينى ، خداى جل جلاله دو شهاب ثاقب بفرستاد ، هر دو ديده آن ملعونان كور شد . سيار بن حكم گويد : جماعتى بويى چند خوش از خيل خانهء حسين عليه السلام غارت كردند . هيچ زن آن را در خود نماليد الا پيس شد . روايت كرده‌اند كه اسحاق خضرمى لعنة اللّه عليه پيرهن حسين برگرفت و در پوشيد ؛ سفيان بن عينيه گويد ، از جدهء خود شنيدم كه گفت : چون حسين عليه السلام را بكشتند شترانى چند از آن وى بياوردند كه فرش برش بود . چون اشتران را بكشتند گوشتشان مثل حنظل بود ، و فرشش مثل خاكستر بود ، و هيچ سنگ از زمين برنداشتند الا زير آن كه خون تازه بود ، و ميان اين چيز ، و آن اول تناقص نيست يعنى از بوى خوش كه بقوم سيار افتاد هر زن كه استعمال آن مىكرد پيس مىشد و آنچه به قوم سفيان افتاد خاكستر شد .

در ذكر معجزه حسين صلوات اللّه عليه و حال فطرس ملك ، در آن وقت كه حسين عليه السلام بوجود آمد .

روايت كند ابراهيم بن شعيب المثبتى كه او گفت از صادق عليه السلام شنيدم
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 654 | محمد بن حسين رازي