تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
خاك‌آلود . ام سلمه گفت : يا رسول اللّه چه بوده است ترا گريانى ، و خاك‌آلودت مىبينيم . رسول گفت صلى اللّه عليه و آله تا اين ساعت دفن حسين و اصحاب وى مىكردم . و قومى گويند اين خواب ، شب عاشورا ديد ؛ ام سلمه چون فرياد برداشت و گفت : وا أبتاه ، اهل مدينه نزد او جمع شدند ، گفت : از چه مىدانى كه حسين عليه السلام شهيد گشت ؟ گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله را ديدم ، گريان خاك‌آلود ، مرا خبر داد كه حسين را دفن كردم و اصحاب او را اين ساعت ، اهل مدينه گفتند : اين خواب اضغاث و احلام است . گفت : صبر كنيد كه خاك تربت او نزد من است ، شيشه بيرون آورد ، خون تازه در آنجا بود .

در ذكر ظاهر شدن معجزات حسين بن على صلوات اللّه عليهما بعد از موت وى .

روايت است از منهال بن عمرو ، گفت و اللّه ، كه سر حسين [ بن ] على عليهما السلام ديدم بر سر نيزه و قرآن مىخواند به زبانى فصيح ، سورة الكهف مىخواند . چون بدين آيت رسيد
« أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً »
مردى گفت ، سر تو و اللّه عجب‌تر همه عجايب است ، و از منهال روايت است كه سر حسين بن على عليها السلام در دمشق برهنه بر نيزه ، بر مردى بگذرانيدند كه الكهف مىخواند ، بدين جا رسيد بود كه
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
خداى عز و جل سر را به آواز آورد ، گفت : حال من عجب‌تر از حال اصحاب الكهف و الرقيم . روايت است از مصقله طحان ، كه گفت : از صادق عليه السلام شنيدم كه گفت ، چون سر حسين على عليهما السلام بشستند ، زن او كلبيه ماتم [ گ ] بنهاد و او و چشم او مىگريستند تا آن وقت كه اشكشان منقطع شده هيچ نماند ، نظر كرد يكى را ديد از كنيزكان وى كه مىگريست ، و اشكش از چشم بيرون مىآمد ،