به انگشت سبابه خطى بكشيد ، نهرى ظاهر شد اسفيدتر از شير ، و از عسل شيرينتر اصحاب از آن بخوردند .
اصحاب ملك گفت : اين خاص از آن شماست ، و اين رحيق مختوم است كه ختامش مشك است .
از جزو هشتاد و ششم از كتاب بستان ؛ از تصنيف محمد بن احمد بن على بن الحسين بن بستان ، اين هر دو حديث نقل كرديم ، عهده بر راوى .
از ابو ابراهيم موسى بن جعفر بن محمد عليهم السلام نقل كردهاند كه او گفت حسن و حسين صلوات اللّه عليهما بيرون رفتند به مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله پس حسن به حسين گفت : بيا تا به موضعى خالى رويم مىرفتند تا به فجوه رسيدند نام موضعى است ، آنجا بنشستند و پشت بر يكديگر كردند . خداى عز و جل ، ديوارى در ميان ايشان پيدا كرد به قدرت خود ، چنان كه يكديگر را نمىديدند .
چون از حديث فارغ شدند ديوار ناپديد شد ، و بجاى ديوار چشمه آب پديد آمد ، وضو كردند و چون از وضو فارغ شدند برفتند « 1 » ، و اين قصه دراز است .
بعد از آن حسن به حسين گفت : مىدانى كه مثل ما چون است ؛ من از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه مثل شما مثل يونس بن متى است عليه السلام كه خداى تعالى او را از شكم ماهى بيرون آورد ، و بر كنار نهر انداخت ، و درخت كدو بر بالاى وى برويانيد ، و چشمهء آب از بهر وى زير آن پديد كرد ، از يقطين مىخورد و از ماء معين مىآشاميد ؛ خداى عز و جل چشمه از بهر ما امثال آن پديد كرد ، و از رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، شنيدم كه گفت : چشمه از آن شماست ، و اما يقطين شما محتاج آن نيستيد ، و خداى تعالى در حق يونس مىگويد :
« وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ »
اما حال ما خداى تعالى به ما حجت گيرد بر بيشتر از آن قوم و ايشان را تمتع دهد تا حين .
هامش
( 1 ) در اصل : برفتن