تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨

در ذكر ظهور معجزهء وى عليه السلام در سيه شدن روى بعد از آنكه اسفيد شده بود .

روايت است از ابو خالد الكابلى كه گفت ، از على بن الحسين عليه السلام شنيدم كه گفت ، نظرهء ازدية ، در پيش حسين بن على عليهما السلام رفت ، حسين عليه السلام گفت : يا نظره ، چند روز است تا ترا نديدم ، مانع چه بود ؟ گفت : اى پسر رسول خداى ، چيزى در پيشانى من پديد آمده است ، از آن عظيم غمناك شدم ، و اندوه و خوف بسيار بر من مستولى شده است . گفت : پيش من بيا ، نزديك او شدم ، حسين عليه السلام انگشت بر آن بياض نهاد ، سيه شد ، همچون زغال پس گفت ، آينه بياوريد . آينه بياوردند ، نظر در آن كرد ، ديد اسفيدى رفته بود ، خرم شد . و حسين عليه السلام خرم شد از بهر خرمى وى ، [ گ 143 ] .

در ذكر معجزه حسين عليه السلام به آب

روايت كند محمد بن سنان ، گفت از على بن موسى الرضا عليهما السلام ، پرسيدند كه حسين بن على ، عليهما السلام ، نشسته است . گفت خاموش باشيد ، از كجا مىگوييد ؟ خداى تعالى چهار ملك از كبار ملائك نزد وى فرستاد ، گفت : خدا و رسول سلام مىرساند ، مىگويد ، اگر مىخواهى دنيا و هرچه درو هست همه به تو دهيم و ترا نصرت دهم بر اعداء تو ، يا رفيع اعلى مىخواهى ؟ حسين عليه السلام گفت : سلام بر رسول باد و صلوات ، رفيع اعلى مىخواهم و شربتى آب به وى دادند ، بازخورد . ملائكه او را گفتند ، بعد ازين تشنه نشوى عهده اين بر راوى . روايت كند محمد بن سنان از رضا عليه السلام كه او گفت ملكى نزد حسين صلوات اللّه و سلامه عليه آمد . چون اصحاب حسين شكايت كردند از تشنگى ، گفت خداى عز و جل سلام مىرساند و مىگويد ، هيچ حاجتى دارى ؟ حسين گفت : خدا سلام است و سلام ازوست ، قوم من شكايت مىكنند از تشنگى ، و خداى عز و جل عالم‌تر . حق تعالى وحى كرد به ملك كه حسين را بگو ، خطى بكش به انگشت پس پشت تو از بهر ايشان تا سيراب شوند . حسين عليه السلام