تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠

در ذكر ظاهر شدن معجزهء وى در موضع قبر به كربلا .

ام سلمه روايت كند از باقر عليه السلام كه گفت : [ گ 144 ] چون حسين عليه السلام خواست كه به عراق رود ، ام سلمه كس فرستاد به حسين ، و ام سلمه او را پرورده بود ، و او را از جملهء مردمان دوست‌تر مىداشت ، و ام سلمه را شفقت و رأفت در حق او بيش از ديگران بودى ، و خاك موضع قتل حسين عليه السلام به دو داده بود ، و گفت اى پسر كجا خواهى رفت ؟ گفت : اى مادر مىخواهم كه به عراق روم . گفت : سوگند مىدهم ترا كه به عراق نروى . گفت : از بهر چه اى مادر ؟ گفت : من از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه گفت : پسر مرا در عراق بكشند ، و خاك موضع قتل تو نزد من است در شيشه‌اى به مهر رسول صلى اللّه عليه و آله به من داد ، گفت : اى مادر ، به خدا كه مرا بكشند ، و من از قدر مقدور و قضاى محتوم و امر واجب نمىگريزم . گفت : وا عجبا ، چگونه مىروى ، و ترا نخواهم [ گذاشت ] . « 1 » گفت : اى مادر ، اگر من امروز نروم فردا بروم ، و اگر فردا نروم پس فردا بروم . به خدا كه از مرگ چاره‌اى نيست و من آن روز و آن موضع را مىدانم و بدان مىنگرم ، چنان كه به تو مىنگرم . پس گفت : اگر مىخواهى كه موضع قبر من و جايگاه اصحاب من به تو نمايم ، تا بنمايم . گفت : مىخواهم ، بيش ازين نگفت ؛ بسم اللّه ، زمين فرو نشست ، موضع گور خود و اصحابش به دو نمود ، و پارهء خاك به دو داد ، ام سلمه به آن خاك بياميخت كه رسول صلى الله عليه و آله به دو داده بود . پس حسين عليه السلام بيرون رفت و او را گفت : مرا روز عاشورا بكشند ، و شب يازدهم محرم ام سلمه رسول را ، صلى اللّه عليه و آله ، در خواب ديد گريان و
هامش
( 1 ) در اصل : كشت
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 650 | محمد بن حسين رازي