و محمد ابتر است ، فرزند ندارد ، چون مرد ، ذكر وى منقطع شود ؛ خداى تعالى آيت فرستاد :
« إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ »
و مادر تو در قبيلههاى عبد القيس گرديدى در خانهها و راحلهها و وادىها فرود آمده بودى مردان ايشان را طلبيدى تا با او فساد كنند .
دگر در هر موضعى كه رسول صلى اللّه عليه و آله حاضر شدى تو دشمنتر اعداى رسول بودهاى و تكذيب وى از آن ديگران زيادت كردتى ، و تو در اصحاب سفينه بودى چو [ ن ] از مكه هجرت كردند به حبشه پيش نجاشى به قصد آنكه سعى برى در خون جعفر طيار ، و جملهء مهاجران كه [ پيش ] نجاشى رفته بودند مكر بد تو گرد تو درآمد خوار و حقير شدى ، و آنچه طلب مىكردى نيافتى ، و سعى خبيث تو باطل گشت .
و آن دعوى كه كرده بودى [ گ 137 ] فاسد و ناچيز شد و اللّه تعالى ،
جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا .
دوم بار ، هديه چند ترتيب دادى از بهر نجاشى و با حبشه رفتى به قصد هلاك جعفر و اصحاب وى ، و چون خواستى رفت ابيات بگفتى چون جماعتى سؤال كردند كه كجا مىروى .
شعر
يقولون لى اين المسير * و ما السير منى بمستنكر
فقلت دعونى فإنّي امرؤ * اريد النجاشى فى جعفر
لا كويه عنده كية * اقيم بها نخوة الاصغر
و لا انثنى عن بنى هاشم * بما استطعت فى الغيب المحضر .
اين بار هم سعى تو منجح نيامد ، خايبا خاسرا بازگرديدى . حوالت فعل خود از شرم مردم به عمارة بن الوليد كردى . و من ملامت تو نكنم كه تو در كفر و اسلام دشمن بنى هاشم بودى ، و هفتاد بيت در هجو رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، [ گفتى و او ] گفت ، خدايا تو مىدانى كه من شعر نمىدانم گفت ، و نشايد كه من شعر گويم ، بهر بيتى لعنتى به عمرو بن عاص فرست و او را لعنت كن .