آنچه گفتى كه شما را نوزده خون از مشركان بنى اميه كه در بدر كشته شدند از ما طلب مىبايد كردن ، قصاص خدا و رسول ايشان را كشت . بلى به جان و سر من كه شما از بنى هاشم نوزده بكشيد ، و سه ديگر بعد از نوزده ، بعد از آن از بنى اميه نوزده و نوزده در يك موضع بكشند جز آنكه كشته باشند از بنى اميه چندانكه عدد ايشان خداى عالم داند . رسول صلى اللّه عليه و آله ، گفت چون از فرزندان وزغ سى مرد تمام باشند مال خداى عز و جل آن برگيرد كه او را دولت باشد ، و بندگان خداى را خدم و حشم خود سازند ، و كتاب خداى را دام و حيلت سازند . و چون به سيصد و ده رسند لعنت بر ايشان واجب شود ، و چون به چهار صد و هفتاد و پنج رسند هلاك ايشان زودتر از آن باشد كه ثمره را بخايند .
حكم بن العاص مىآمد و ايشان در ذكر آن بودند . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : آهسته گوئيد كه وزغ مىشنود . و اين آن وقت بود كه رسول صلى اللّه عليه و آله ايشان را در خواب ديده بود كه بر منبر وى بودند ، و از آن دل تنگ شد خداى تعالى آيت فرستاد .
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ، وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ ، لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ »
گواهى دهم بر شما و از بهر شما كه سلطنت شما بعد از قتل على بيش از هزار ماه ، نباشد چنان كه خداى عز و جل ياد و بيان كرده است .
جواب دادن حسن صلوات اللّه عليه از آنچه عمرو بن العاص گفت از عيوب امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه .
اما تو ، اى پسر عاص ، شانى ابتر ، تو سگى ، اول حال تو آنست از حرام به وجود آمدى در فراش مشترك ، محاكمت كردند در تو جماعتى از قريش ، از ايشان يكى ابو سفيان بود ، و وليد بن مغيره . و عثمان بن الحارث ، و نصر بن الحارثة - بن زايدة ، و عاص بن وايل : هر يك مىگفت : از آن من است . از ميان ايشان كه كه دعوى كردند بر تو از قريش ، آنكه حسب او لئيمتر ، و منصب او خبيثتر ، و فاسق و فاجرتر بر تو غلبه كرد . پس عاص بن وايل برخاست ، گفت : من شانى محمدم